پرسش و پاسخ لینکهای آشنا مقالات گالری معرفی کتاب سفرنامه فرهنگ مردم و فولكلور صفحه اصلی
English فارسی  
   
خواندنی ها
     ●  شیرسنگی


شیرسنگی بختیاری یا بردشیر؛ کهن مایه و رازگونه

29 مرداد 1389 ساعت 15:38


--------------------------------------------------------------------------------

ایوب سطانی در یادداشت شیرسنگی در سایت اندیکا نوشته است: شیر به جهت خصوصیات کم نظیرش ، جایگاهی ویژه در فرهنگ تصویری و شفاهی اقوام متعدد داشته است از نگارکنده های صخره ای ، تندیس های متنوع و سکه های رایج ادوار تاریخی گرفته تا نقش دست آفریده ها و بافته های عشایر و بردشیرهای ( شیر سنگی ) قوم بختیاری ، معانی سمبلیک شیر در ادبیات زندگی ملل بیشتر نماد پیروزی ، قدرت ، دلاوری ، نجابت ، نیروی ماورا انسانی و ... بوده است. (ن.ک پاروقی شماره یک)

اما بختیاری ها با اقتباس از اصل منشاء این فلسفه ، شیر را به عنوان نماد خود پذیرفته و ارایه کرده اند. در نقوش تخت جمشید جام ها و الواح ساسانی و قالی های شکارگاهی همه جا شیر در جدال با دلاوران نقش بسته است حجاری و نقشینه های مزین به شیر نشانه ذوق ، فکر و احساس این قوم به هنر است که بدون پیرایه و در نهایت سادگی و شیوایی متجلی شده است ، و بر طبیعت و اندیشه ی جمعی استوار است.

لذا با تکیه بر همین واقع گری و ساده زیستی با رها کردن این سمبل از قید و بند نمادهای درباری ، سلطنتی و مکتب های مصور توانستند این سمبل پرسطوت و مقتدر را به عنوان نماد خود برگزیند. هنری که به طبیعت وابسته است و سادگی ، وقار و خشونت را در هم می آمیزد. بنابراین منشاء شیرهای سنگی و بافته های منقش به شیر را می توان در همان سنت دیرین و باستانی جستجو کرد که بدین صورت در زمینه های دیگر در فرهنگ این قوم رسوخ کرده و به نحوه اصالت مندی احیا شده است. بردشیرها ، نماد رشادت ، شجاعت و فروتنی مردانی است ، که همواره از کیاست ، فرهنگ اخلاق فاضله انسانی در زاگرس بی پیرایه ی بختیاری با کمال صلابت و شجاعت پاسبانی کردند و هدفشان اهتمام نام نیک قوم و تبار خویش بوده است .

هیبت و شکوه این تندیس یاد آور مردانی است که تاریخ پر فراز و نشیب قومشان را در قالبی اسطوره ای با نام خود زینت داده اند ، و روی در دل خاک سر نهفته اند.

بردشیرها ، از پهلو مزین به نقش شمشیر ، اسب ، تفنگ ، مهر و تسبیح هستند و برگرده آنها مشخصات متوفی نقر می شد. این نقش ها بر پایه خصلت های متوفی بوده و سنگ تراشان با الگوهای ذهنی، پیکره شیر را از سنگ و صخره های زمخت با ابزاری ابتدایی ( کوه بر ) جدا و سپس با بن مایه های طبیعی و ذاتی در قالب نقش و نگار باز می آفریدند.

هنری لایارد ، در کتاب ماجراهای اولیه آورده است: « بختیاری ها مجسمه و نقش شیر را بر روی قبور خوانین و افراد سرشناس نصب یا نقر می کنند تا خاطره سلحشوری و جنگجویی آنها برای همیشه زنده بماند».

بنابر گفته ی بزرگان که به عنوان موزه های شفاهی این قوم ، افسانه ها ، فرهنگ و تاریخ را در سینه های خود دارند در خصوص انتقال تندیس می گویند:

در اندیکا رسم بر این بوده که پس از یکسال از مرگ متوفی، بردشیر را با آداب و مناسکی خاص به قبرستان منتقل می کردند. پرداختن و حجاری هر بردشیر ، حدودا یک تا دو ماه ، زمان می برد. پس از خارج کردن اثر از دل صخره زمخت توسط گرگر (Gargar ) ( ماشین ساده خرمنکوب ) یا چهارچو ( ابزاری شبیه به برانکار) از نزدیکترین معدن سنگ به قبرستان منتقل می کردند و در نهایت هم با قربانی کردن گوسفند و خیرات و قرائت دعا توسط ملاهای مکتبی مراسم به پایان می رسید.

واژه ی شیر ، در ادبیات شفاهی و عامه ی این قوم در وصف پهلوانان ونامداران نیز رخنه کرده است . واژه هایی همچون شیر اوژن ، شیر مرد ، شیرگیر ، شیرعلی ، شیر محمد ، شیرعلی مردون ، شیرمردان ، شیر کش ، شیرزن ،شیر پیا و در اشعار آنها :

چون این شیرسنگی سر شیر خفت
ز شیران نمادی بگردید جفت
به ایلی که مردان جنگی بود
سر قبر شان شیر سنگی بود

پانویس:
۱- شیر ، در باورهای قومی و اساطیری به عنوان پنجمین علامت منطقه البروج در ماه میانی تابستان ( ۱تا ۳۱ مرداد ) نجابت خانوادگی ( جرات ، جسارت ، جنجگویی ، دلیری ) ، علوم غیبی ( ثبات ، بزرگی ، شکیبایی وقار ) تجسمی از خدایان متعدد یونان ، و در مسیحیت ابتدا مظهر شیطا ن بود اما بعد ها به عنوان تفکر روحانی و فروتنی نمود پیدا کرد تا حدی که در قیاس با زندگی عیسی (ع) به تفسیر در آمد. هنر مسیحیان آنقدر تحت تاثیر شیر قرار گرفت که در آثار هنری به عنوان قدیس مرقس (saint mark ) در کنار شهدا و صلیبیون ، به عنوان علو طبع ، سلیقه ، فطرت عالی و قدرت مسیح متجلی شد . همچنین شیر در آثار یونانیان و مصریان و ساکنان بین النهرین به نحوه بارزی ارائه شد. در هنر ایران شیر همراه با خورشید به عنوان نماد ملی ایرانیان محسوب می شد که اشاره به ساکن شدن قدرت در خورشید را دارد این جانور تقریبا در کلیه تمدن های خاور نزدیک به عنوان سنبل قدرت و شجاعت به کار رفته است.


--------------------------------------------------------------------------------

کد مطلب: 5166

آدرس مطلب: http://ibnanews.com/vdcj.meifuqevmsfzu.html


ايبنانيوز http://ibnanews.com

     ●  جایگاه آتش در فرهنگ بختیاری
آرمان موری احمدی: جایگاه آتش در فرهنگ بختیاری

8 مرداد 1389 ساعت 16:17

بختیاریها به آتش به عنوان یک نماد مقدس می نگرند تا جایی که به آن سوگند یادمی کنند مثلاً می گویند به ئی تش قسم (به این آتش قسم).


--------------------------------------------------------------------------------

آرمان موری احمدی در وبلاگ ستین نوشته است: ایرانیان باستان معتقد به وجود چهار عنصر اصلی آب، خاک، باد و آتش در هستی بودند. هرکدام از این عناصر در نزد ساکنان فلات ایران از دیر باز مورد تقدس و احترام بوده و بختیاریها نیز به عنوان بخشی از ساکنان این سرزمین در این راستا خود را ملزم به رعایت این حرمت و اعتقاد می دانستند. نمود این حرمت در ادبیات و فرهنگ این مردمان به خوبی آشکار است .

یکی از این عناصر که نقشی ویژه و ارزش غیرقابل انکاری در زندگی و باور بختیاریها دارد، آتش است. ما دراین نوشته سعی خواهیم کرد به بررسی جایگاه آتش در نزد بختیاریها بپردازیم.

مدخل ( الف)

در باورهای مردمان نخستین دین شکل خاص خود را دارا بوده. آنان از یک سو به ناتوانی ذات انسان معترف بودند و به ناچار در جستجوی مأمن و پناه گاهی بوده اند تا در وقت ناتوانی به آن پناه بیاورند و از سوی دیگر به توان موجود در قوای طبیعی دنیای پیرامونشان سخت معتقد بودند. انسان اولیه در مواجه با نیروهای طبیعی مانند رعد وبرق، سیل، طوفان، کسوف و خسوف خود را مقهور میدیدند و همین امر موجب شد آنها به توان موجود دراین پدیده ها ایمان بیاورند و در برابر این نیروها کرنش کرده به آنها جنبه قدسی داده و آنان را مورد پرستش قرار دهند و شاید بتوان گفت دین نتیجه این کوششها ی اولیه انسان برای کسب نوعی احساس امنیت در جهان است.

مدخل (ب)

هگل می گوید: «هرقومی دارای روحی ویژه است که پرتوی از روح هستی است و هر قومی به فرا خور گنجایشها و ظرفیت های خود دارای زمانی است فراخور شایستگی تا به آرمانهای خود جامه عمل بپوشاند و به تعبیری آگاهی هر قوم آگاهی از هستی خویش است که باید این آگاهی را در روح هستی متجلی سازند.» و قوم بختیاری قومی ست که از دیرباز درسلسله کوههای زاگرس در فلات ایران ساکن بوده و سعی در جامه عمل پوشاندن به آرمانهای خودداشته است.ا گرچه در طول هزاره های تاریخی از این مردمان و ساکنان اولیه آن و اعتقاداتشان رد پاهای کم رنگی برجای مانده اما به نظر می رسد همین ادامه حیات به منزله آن است که این قوم دارای این ظرفیت و شایستگی می باشد تا اندیشه های ارزشمند خود را به سایرین ارائه نماید.

زندگی مردمان اولیه در سلسله جبال زاگرس نیز تحت تأثیر جغرافیای زیستگاهیشان بوده است و همین اثر پذیری از شرایط اقلیمی و نیز نوع خاص زندگی آنان که کوچ نشینی مبتنی بر اقتصاد دامداری بوده سبب گردید که باورهای منحصر بفردی در نزد این مردمان پدید آید. اگرچه برخی از باورها نیز در جوامعی که ریشه در سپیده دم تاریخ دارند به صورت مشترک به حیات خود ادامه می دهند.

قومی که امروزه به نام بختیاری خوانده می شوند به عنوان بخشی از ساکنان منطقه زاگرس نیز از این خصایص برخوردار بوده اند یعنی از یک سو دارای اختصاصات فرهنگی درون قومی بوده اند و از سوی دیگر با سایر اقوام ساکن در منطقه نیز دارای اشتراکات فرهنگی بوده اند. اعتقاداتی بسیار زیبا و کهن به قدمت تاریخ بشریت که تا به امروز کمابیش به حیات خود ادامه داده اند .

اگر چه این میراث هرگز مکتوب نگردیده اما از آنجا که سینه های این مردمان روایتگر آن بوده نسل به نسل روایت شده تا به امروزیان منتقل گردیده. طبیعت و عناصرآن نقشی جدایی ناپذیر و غیر قابل انکار در زندگی این مردمان دارد. باورهایی برگرفته از خرد و شعوری والا که هیچ منافاتی با تفکرات یکتا پرستی ندارد زیرا عالم محضر خداست و به هر جا که رو کنی خدا همانجاست و هر پدیده ای جلوه ای از ذات خداوند است.


آتش عنصری ست دو وجهی که نزد بیشتر اقوام کهن دارای ارزش و اعتبار است. همچنین در نزد ادیان بزرگ جهان مانند یهود، مسیحیت و اسلام و نیز ادیان مردمان آسیای جنوب و جنوب شرقی چون بوداو شینتو موردستاییش بوده است. از سوی دیگر در اساطیر جهانی ازجمله روم ،یونان و هند باستان آتش ستایش می شده و نیز درنزد سرخ پوستان و وایکینگها فاصله ای که آتش با سه عنصردیگردارد آن را بعنوان عنصری با مقام و منزلتی مینوی قلمداد می نماید. کاربرد دو وجهی آن از آنجا سرچشمه می گیرد که آتش هم در دوزخ شعله ور است و هم در بهشت و جهان مینوی و مادام که این اصل پویا مانا باشد انسان به درک روشنی ازحقیقت هستی نایل خواهد آمد. به زعم ایرانیان باستان، آتش دارای انواعی بوده که در اوستا از پنج نمونه آن یاد نموده که عبارتند از:

۱-آتش بسیارسودمند و مقدس که سرچشمه در آسمان دارد

۲-آتشی که دربدن انسانها وموجودات وجود دارد (غریزه)

۳-آتشی که در نباتات و چوب وجود دارد

۴- آتش آسمانی یا برق جهنده

۵- آتشی که در بارگاه اهورا مزدا می درخشد.

اگر چه این تقسیم بندی در نزد بختیاریها به وضوح قابل تمیز و تفکیک نیست اما این ردپا هنوز که هنوزاست که به اشکال مختلف وجود دارد.

در گاهشماری ایران باستان نهمین ماه سال را تیرآذر و روز نهم هرماه را نیز آذرخوانده اند و این انطباق باعث می گردید چنین روزی را جشن گرفته و فرخنده بدارند.

اما آتش نزد بختیاریها نیز کاربردی دو وجهی دارد. از یک سو مقدس و پاک است ازسوی دیگر مخرب و ویرانگر.

آتش مقدس دارای شأن و منزلتی ویژه دربین این مردمان داشته تا آنجا که بی حرمتی به آتش گناهی بزرگ و نابخشودنی شمرده می شد و خاموشی آنرا روا نمی داشتند زیرا اعتقاد به حیات جاودانه آتش داشتند و معتقد بودند که هرکس به آتش بی حرمتی کند به خشم خدا دچارمی گردد.

همانگونه که در اوستا اشاره شده است به حرمانهایی که نصیب گرشاسب گردید آنهم در زمانی که با گرز خود بر آتش می کوبید یعنی بی حرمتی به آتش موجب عذاب وی گردید.

از سوی دیگر بختیاریها قایل به ویژگی اهریمن ستیزی آتش بودند و معتقد بودند که آتش افروختن موجب گریختن نیروهای اهریمنی از فضایی که آتش در آن افروخته شود میگردد.

از جمله مظاهر این باور برافروختن آتش هنگام زایمان زنان بود، که معتقدبودند آتش هرگونه پلیدی و نیروهای اهریمنی را از مادر و کودکش دور نگه می دارد.

همچنین از دستورات اکید در رسالهء شایست نشایست آمده است که شب هنگام به گاه زایمان زنان به غیر از زیر نور آتش یا ماه و ستارگان نباید زایمان صورت گیرد. در اوستا نیز در یشت نوزدهم اشاره به پیکار ایزد آذر با دیوان گردیده و بختیاریها نیز به این وجه آتش اعتقاد دارند و این باور اهریمن ستیزی آتش در مثلها وارد شد. این قوم به عنوان مثال در مواجه با شرایط بحرانی که باید به خود توجه داشته باشند میگویند تش وا کنیم پری نزنمون ( آتش برافروزیم اهریمن به ما صدمه نزند) و در پناه آتش باشیم دربرابر پیشامدهای منفی.

آتش بعنوان عامل قدسی

بختیاریها به آتش به عنوان یک نماد مقدس می نگرند تا جایی که به آن سوگند یادمی کنند مثلاً می گویند به ئی تش قسم (به این آتش قسم) یا به تش و چاله هُونِت قسم (به اجاق و آتش خانه ات قسم) و نیز هرگاه فردی مظنون به خطا و اشتباهی می شد و یا در مظان اتهام قرار می گرفت او را به ادای سوگند دربرابر مقدسات وادار به سوگند می کردند و یکی از این مقدسات آتش بود و جالب این که فرد اگر گناهکار بود هرگز راضی نمی شد به دروغ سوگند به آتش یاد نماید، چون معتقد بودند سوگند دروغ به آتش تاوان جبران ناپذیری دارد.

در ایران باستان نیز جهت اثبات بی گناهی از« وَرِ گرم» استفاده می شد بدین گونه که جهت اثبات بی گناهی هر فرد باید از آتش عبور نماید اگر به وی صدمه ایی وارد نمی شد او بری از خطا بوده و چنانچه آتش در وی اثرمی نمود به معنای خطاکار بودن فرد مورد امتحان بود.

همچنین کورتیوس روایت کرده، ایرانیان در برابر آتش به این عنصر مقدس سوگند یاد می نمایند از سوی دیگر زمانی که بختیاریها می خواهند آتشی برافروزند نام خدا را بر زبان جاری می کنند که اینها از جمله موارد مقدس بودن آتش است. نیز بختیاریها معتقد بودند که آتش را نباید آلوده نمود و چیزهای ناپاک در آتش انداخت و هرگز نباید به حریم و حرمت آتش توهین شود.

نقش آتش در زندگی

در بختیاریها رسم بر آن بوده که هرگاه زوجی جوان قصد ازدواج داشته باشند خرمنی از آتش فراهم می نمودند و پس از برافروختن آن عروس را به گرد آتش می چرخانیدند زیرا حرمت آتش موجب زایایی زنان و باروری عروس می شده و اهریمن نازاییی از گرد او می گریخت. از سوی دیگر نمادی از زایش نور و افزون شدن نیروهای نور بر علیه ظلمت قلمداد می شده. زوج پس از آنکه به خانه ای مستقل می رفتند چاله ایی در بهترین نقطه خانه یا سیاه چادر انتخاب و آتشدان یا همان چاله را در آن نقطه برقرار و آتش را روشن می کردند به نشان آنکه اهریمن به گرد بام این خانه نچرخد.

از سوی دیگر هیچگاه در شب اجازه نمی دادند که آتش از محیط خانه خارج شود و اگر کسی بعد از غروب آفتاب به قصد تهیه آتش نزد همسایه می رفت دست خالی برمی گشت زیرا معتقدبودند آتش بعنوان بخشی از حیات و زندگی این خانواده در تیرگی شب مورد تازش نیروهای اهریمنی واقع می گردد، زیرا تیرگی را مظهر اهریمن می دانستند و نیز خاموشی آتش را گناهی نابخشودنی قلمداد می کردند به ویژه معتقد بودند که آتش را نباید با آب خاموش کرد زیرا معتقدند که دو عنصر برگرفته از نور نباید به ستیز برخیزند، و اَو به چاله ریز (آب به آتش اجاق ریز) فردی خاطی و نالایق بوده که نوعی گسست و ناتوانی در عملکرد او بوده است. در ایل بختیاری در مراحل مختلف کوچ، همیشه آتش چاله را با ریختن خاک روی آتش خاموش می کنند و هرگز از آب استفاده نمی کنند.

همچنین از آنجاکه آتش نماد و تجسم خانواده محسوب می شده در بین بختیاریها مردها به عنوان سمبل و نشان هر خانواده به حساب می آمدند و اگر مردی صاحب پسر نمی شد او را اجاق کور می گفتند زیرا معتقدند که مردها عامل برپا دارنده آتش در خانواده می باشند و فردی که فاقد فرزند پسر باشد آتش در خانواده اش پایدار نخواهد ماند.

به نظر می رسد که واژه دودمان نیز برگرفته از همین اصل باشد یعنی دودی که از اتش خانه برمی خیزد، همچنین در طبقه بندی طایفه ای هر طایفه به چند تش تقسیم می شده یعنی هر پسری که ازدواج می کرده صاحب آتشی اختصاصی بوده و به طبع آن تکثر خاندان و عامل شناسه هر خاندان بوده و هر فامیل را به یک تش منتسب می نمودند. همانگونه که در ایران باستان نیز آتش نماد تقسیم قدرت و وابستگی خانوادگی بوده است. از جمله در اسناد کهن آمده است که فره ایزدی از طریق آتش در وجود زرتشت منتقل شده است. بَردِشیر نمادی از آتش نامیرا در ایران باستان اعتقاد به نیاکان پرستی قرابتی نام داشته است، و چون بزرگ خاندان در می گذشت او را در صحن آتشگاه خانه دفن می کردند و آتش مقدس همیشه بر گور او زبانه می کشید.

در بختیاری نیز زمانی که بزرگ خانواده در می گذشت به صورت نمادین آتش و چاله خانواده را خاموش می کردند و گاه تا یکسال به نشان عزا و ماتم و به نشان تازش اهریمن به آن خانه آتش افروخته نمی شد و در اصطلاح چُل سرد (اجاق خاموش) خانواده نشان از مرگ بزرگ خانواده می بود.

اما در سر قبر متوفی حکایت بگونه ای دیگر بود. بختیاریهای پیشین برگرد گور متوفی آتش می افروختند ولی از آنجا که روشن نگاه داشتن آن بر گور دشوار بود به نماد پردازی و رمز پردازی روی آوردند و تنها به برافروختن چراغ که نماد آتش است در چند روز و گاه تا چهل روز اکتفا می کردند و پس از آن از نماد بهره بردند. در رمز پردازی شیر را بعنوان نماد محافظ و نگهبان آتش قلمداد می نمودند و از آنجا که مردان نگهبان آتش بودند از این رو بر سر قبر مردان بزرگ خاندان نمادی از شیر سنگی (بَردِ شیر)می نهادند تا آتش همواره به صورت نمادین رحمت و لطف خود را از فرد متوفی دریغ ننماید و از سوی دیگر سایرین بدانند در این قبر که بَرد شیر ی برآن ایستاده، بزرگ مردی که حافظ آتش خاندان بوده خفته است.

وجه منفی آتش

همانگونه که اشاره کردیم آتش در نزد بختیاریها دارای دو وجه کارکردی است

الف – وجه مثبت که ذکر آن در بالا رفت

ب- وجه منفی آن

در بختیاری هرگاه می خواستند فردی را نفرین کنند گاهی می گفتند تش به جونت بیفته یعنی نیست و نابود شوی و یا تش به هونت بیفته یعنی آتش به خانه ات بیافتد و از هستی ساقط شوی که این نفرینها به خوبی بر کارکرد مخرب و ویرانگر آتش اشاره دارد و نیز هرگاه فردی دچار مصیبت می شد و عزیزی را از دست می داد می گفت تش وست به جونم (آتش به جانم افتاد) و یا اگر فرد دچار ضرر و زیان مادی میشد می گفت تش وست به هونم (آتش به خانه ام افتاد) و نیز هرگاه فردی دچار مشغله فکری و گرفتاری شدید شده بود در اصطلاح می گفتند تش منه سرس اِسوسه (آتش در سرش می سوزد). اینها نیز جنبه هایی از کاربرد منفی آتش در نزد بختیاریها بوده است.



--------------------------------------------------------------------------------

کد مطلب: 5077

آدرس مطلب: http://ibnanews.com/vdca.0nmk49nw05k14.html


ايبنانيوز http://ibnanews.com

     ●  آموزش بدیع و آرایه های ادبی
علم بدیع
بدیع در واژه به معنی تازه، نو و نوآورده است و در گستره ی زبان، علمی است که از آرایه های ادبی سخن می گوید. آرایه ها زیورهایی است که سخن را بدان می آرایند.

آرایه های ادبی بر دو گونه است:

الف) ـ آرایه های لفظی (صناعات لفظی ) :

به آن دسته از آرایه های ادبی گفته می شود که از تناسب آوایی و لفظی میان واژه ها پدید می آید. مانند:

واج آرایی، سجع، ترصیع، جناس و اشتقاق


ب) ـ آرایه های معنوی (صناعات معنوی ) : به آن دسته از آرایه های ادبی گفته می شود که بر پایه ی تناسب های معنایی واژه ها شکل می گیرد، مانند:

مراعات نظیر، تناقض، عکس، تلمیح، تضمین، اغراق، حسن تعلیل، ارسال المثل، تمثیل، اسلوب معادله و ایهام.

الف) - آرایه های لفظی :


1- واج آرایی :

به تکرار یک واج (حرف صامت یا مصوت ) در یک بیت یا عبارت گفته می شود که پدید آورنده ی موسیقی درونی شعر است. واج آرایی یا نغمه ی حروف، تکراری آگاهانه است که موجب آن می گردد که تاثیر موسیقی کلام و القای معنی مورد نظر شاعر بیش ترگردد. مانند:


سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند ( تکرارصامت چ )
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است ( تکرارصامت های خ و ز ) از منوچهری که تداعی کننده ی صدای ریزش و خرد شدن برگ ها درفصل خزان است.
نمونه های دیگر:
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران / کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران (سعدی )
بر او راست خم کرد و چپ کرد راست / خروش از خم چرخ چاچی بخاست (فردوسی )


۲ـ سجع :

معنی آواز کبوتر را دارد و در اصطلاح سخن شناسان، آوردن واژه هایی است ( واژه های سجع ) در آخر قرینه های سخن منثور به سانی که حرف آخر این واژه ها یکی باشد.

معمولن هر قرینه از یک جمله تشکیل می شود، اما گاهی نیز یک قرینه دو یا چند جمله ی کوتاه دارد.

به جمله هایی که دارای آرایه ی سجع باشند مسجّع و این کار را تسجیع می گویند.
نمونه :


- ای عزیز، در رعایت دل ها کوش و عیب کسان می پوش (خواجه عبدالله انصاری )
- جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده (خواجه عبدالله انصاری )
- منّت خدای را عّزوجّل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت (گلستان )
- هرنفسی که فرو می رود ممّد حیات است و چون برمی آید مفّرح ذات (گلستان )


درعبارات بالا، کوش و می پوش ، صفا و هوا، قربت و نعمت، حیات و ذات، واژه ها ی سجع به شمار می آید.
سجع متوازی

سجع متوازی آن است که در آخر دو جمله، کلماتی قرار گیرند که در وزن، عدد و حرف رَوی (حرف آخر قافیه) یکسان باشند. مثل: انیس و جلیس.
مثال‌هایی از گلستان سعدی:
سلاح از تن بگشادند و رخت و غنیمت بنهادند.
هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید.
باران رحمت بی‌حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی‌دریغش همه جا کشیده.



٣ـ ترصیع :

به معنی جواهر نشاندن است و در اصطلاح ادبی هرگاه اجزای دو بخش از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر، در وزن و واج آخر مشترک باشد، آرایه ی ترصیع پدید می آید. مانند :

ای منّور به تو نجوم جلال، وی مقّرر به تو رسوم کمال

برگ بي برگي بود ما را نوال / مرگ بي مرگي بود ما را حلال
که همه ی این زوج ها با یکدیگر هم وزن و هم قافیه است.
نمونه های دیگر:
ای کریمی که بخشنده ی عطایی و ای حکیمی که پوشنده ی خطایی (خواجه عبدالله انصاری )
بدان خدای که این افلاک را بر پای داشت و این املاک را بر جای (قاضی حمیدالدین بلخی )
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده (سعدی )

۴ – موازنه

هرگاه اجزای دو بخش از یک بیت یا عبارت، نظیر به نظیر در وزن مشترک ولی در واج آخر مشترک نباشد، آرایه ی موازنه پدید می آید. مانند:

دل به امید روی او همدم جان نمی شود / جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند
این لطافت کز لب لعل تو من گفتم که گفت / وین تطاول کز سر ِ زلفِ تو من دیدم که دید
گر عزم جفا داری سر در رهت اندازم / ور راه ِ وفا گیری جان در قدمت ریزم

۵ ـ جناس (تجنیس) :

تجنیس به کار بردن واژه هایی است که تلفظی یکسان و نزدیک به هم دارد. این آرایه بر تأثیر موسیقی و آهنگ سخن می افزاید.

جناس دو نوع است : جناس تام و جناس ناقص
• جناس تام : هرگاه واژه ای در یک بیت یا عبارت دو بار به کار برود و هر بار معنای دیگری داشته باشد. مانند:
بیا و برگ سفر ساز و زاد ره بر گیر / که عاقبت برود هرکه او ز مادر زاد (خواجوی کرمانی )
دو واژه ی زاد (توشه) و زاد (ولادت) با وجود تفاوت معنایی یکسان خوانده می شود.
نمونه :
خرامان بشد سوی آب روان / چنان چون شده باز یابد روان (فردوسی )
عشق شوری در نهاد ما نهاد / جان مادر بوته ی سودا نهاد (فخرالدین عراقی )
بهرام که گور گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت (نظامی )
برادرکه در بند خویش است / نه برادر و نه خویش است (سعدی )

تار زلفت را جدا مشاطه گر از شانه کرد / دست آن مشاطه را باید جدا از شانه کرد (امیر خسرو دهلوی)


• جناس ناقص: هرگـاه دو واژه در یکـی از مـوارد زیر با هم اختلاف داشته باشد، یکی از انواع جناس ناقـص پدید می آید.


الف ) جناس ناقص حرکتی

اختلاف درحرکت، مانند : مِلک ،مُلک؛ قَمَری، قُمری؛ گِرد، گَرد؛ مِهر، مُهر

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند / به دشت پُر ملال ما پرنده پَر نمی زند


ب) جناس ناقص اختلافی یا مطرّف

هنگامی که در یک حرفِ یک واژه اختلاف هست:

اختلاف در حرف نخست : ناز، باز؛ رفیق، شفیق؛ چاه، جاه
اختلاف درحرف میانی : آستین، ستان؛ کمین، کمان
اختلاف درحرف پایانی: بار، باز
هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آمد / ما نیز یکی باشیم از جملۀ قربان ها


پ) جناس ناقص افزایشی یا زاید

هنگامی که یک واژه، یک حرف بیش تر ازدیگری دارد :

در آغاز یک حرف بیش تر دارد. مانند: شما، ما؛ مرنج، رنج
در میان یک حرف بیش تردارد. مانند: خاص، خلاص؛ دست، دوست
در پایان یک حرف بیش تردارد. مانند: قیام، قیامت



ت) جناس ناقص مرکب

هنگامی که یکی از دو رکن جناس از ترکیب دو واژه پدید آید:
دل خلوت خاص دلبر آمد / دلبر ز کرم به دل بر آمد

ث ) جناس ناقص قلب

هنگامی که اختلاف دو رکن جناس درجا به جایی حروف آن ها باشد :

امهال،اهمال؛ قلب،لقب؛ گنج،جنگ
ابر بهاری را فرموده تا بنات، نبات در مهد زمین بپرورد (سعدی )



• جناس خطی:
هنگامی که دو لفظ در خط و نوشتن نظیر هم باشند اما در تلفظ مختلف. مانند:

عِلم و عَلَم، سِحر و سَحَر ، گـُل و گِل.
• جناس زائی:
هنگامی که دو کلمه در همه اجزاء با یکدیگر شبیه باشند، جز آن که یکی حرفی افزود بر دیگری یا متفاوت از دیگری داشته باشد، مانند:
دور از تو، مرا، عشق تو کرده‌ست به حالی / کز مویه چو موئی شدم از ناله چو نالی

• جناس صامت:

جناس صامت یکی از جلوه های موسیقی در شعر است و به هم جنس بودن حروف بی صدا که قبل یا بعد از حروف صدادار مختلف تکرار شود. گویند. برای نمونه تکرار حروف بی صدای"ص" یا "ف" در بیت زیر از حافظ:
نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد / ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد

• جناس محرف:

جناس محرف یا جناس آوایی نوعی از جناس است که در آن حروف بی صدا در ابتدای کلمات نزدیک به هم (با فاصله‌ی اندک) تکرار شوند. برای نمونه تکرار صدای "س" در بیت زیر:
این سو کشان سوی خوشان، وان سو کشان با ناخوشان / یا بگذرد یا بشکند، کشتی در این گرداب‌ها (مولوی)
• جناس مفروق:
نوعی جناس مرکب است که دو کلمه در لفظ مشابه و در خط مختلف باشند مانند:
تا زنده ام در راه مهر تو تازنده ام
من مرده نیم و لکن مردنیم



۶- اشتقاق :

به کار گرفتن واژه هایی که هم ریشه و هم خانواده باشد را اشتقاق می نامند.
عالم، معلوم؛ مفتاح، فتوح؛ دیده، دیدار؛ لطف، لطیفه

موج زخود رفته ای تند خرامید و گفت / هستم اگر می روم گر نروم نیستم

شبه اشتقاق : در این جا واژه ها به ظاهر هم ریشه است ولی از جهت معنی ارتباطی میان آن ها نیست. مانند : عَلَم ،عالم


ب )- آرایه های معنوی :


١- مراعات نظیر (تناسب ) :

از متداول ترین آرایه های ادبی در ادبیات کلاسیک و معاصربه شمار می آید و آن عبارت است از آوردن دو یا چند واژه در یک بیت یا عبارت که در خارج از آن بیت نیز رابطه ای خاص میان آن ها برقرار باشد.
مانند :
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند / تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری (سعدی )
با ساربان بگویید احوال آب چشمم / تا بر شتر نبندد محمل به روز باران (سعدی )
از داس دروگر وقت هیچ روینده را زینهار نیست (شکسپیر)

بیستون بر سر راه است مباد از شیرین/ خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید



۲- تضاد ( طباق )

هرگاه دو واژه با معنای متضاد دریک بیت یا عبارت به کار رود آرایه ی تضاد پدید می آید.
نمونه :
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود / ز هرچه رنگ تعّلق پذیرد آزاد است (حافظ )
نه شاخش خشک گردد روز سرما / نه برگش زرد گردد روز گرما (فخرالدین اسعدگرگانی )

بسیار سیه سپید کرده است / دوران سپهر لاجوردی


٣- تناقص (پارادوکس )

اگر دو مفهوم متضاد را به هم نسبت دهیم یا آن دو را با هم جمع کنیم، آرایه ی تناقص شکل می گیرد. آشتی دادن دو متناقص را پارادوکس (متناقض نما) گویند.
نمونه :

" جیب هایم پر از خالی است " که برای عمق بخشیدن به سخن، دو صفت متضاد «پر» و «خالی» را با هم به کار برده ایم.

حاضر غایب، فریادسکوت و گشنه پلو نمونه های دیگری از آرایه ی متناقض است.
نمونه ها ی بیش تر:

- جامه اش شولای عریانی است. (اخوان ثالث ) شولا (نوعی جامه ) که با صفت عریانی همراه شده است.
- از تهی سرشار، جویبار لحظه ها جاری است. (اخوان ثالث) تهی و سرشار دو صفت متضاد است.
- دولت فقر خدایا به من ارزانی دار / کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است (حافظ)
دولت یعنی خوشبختی و ثروت، که متضاد فقر است.
- ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی / از این باد ار مددجویی، چراغ دل بر افروزی (حافظ)
بر افروختن چراغ به باد نسبت داده شده است که خود عاملی است برای خاموش شدن چراغ
طنز یعنی گریه کردن قاه قاه / طنز یعنی خنده ی پر اشک و آه


۴-عکس (قلب) :

هرگاه در یک بیت یا عبارت، میان دو مورد پیوندی برقرارکنیم و سپس در بخش دیگری جای آن دو را با هم عوض کنیم و یا هرگاه نویسنده با جا به جا کردن اجزای ترکیب های وصفی و اضافی، ترکیب ها ی تازه پدید آورد.
نمونه:
- حافظ مظهر روح اعتدال و اعتدال روح اقوام ایرانی است .
- برهنگی فرهنگی و فرهنگ برهنگی
- بسیار اندک اند کسانی که هم حرف خوب می زنند و هم خوب حرف می زنند.


۵ ـ تلمیح :

در واژه به معنی «به گوشه چشم اشاره کردن» است و در اصطلاح ادبی بهره گیری از نقل قول ها، آیات، احادیث، داستان ها و وقایع تاریخی است و یا آن که با شنیدن بیت یا عبارتی، به یاد داستان و افسانه، رویدادی تاریخی و مذهبی یا آیه و حدیثی بیفتند، بدون آن که آن موضوع و داستان را تعریف کنند.
نمونه :

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت / متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را (شهریار)
که به حدیث «لا فتی الّا علی لاسیف الّا ذوالفقار» اشاره دارد.
نمونه های دیگر:

- آسمان بار امانت نتوانست کشید / قرعه کار به نام من دیوانه زدند (حافظ )
- چنین گفت پیغمبر راست گوی / ز گهواره تا گور دانش بجوی (فردوسی )
- چه فرهاد ها مرده در کوه ها / چه حلاج ها رفته بر دارها (علامه طباطبایی )
- ما قصه سكندر و دارا نخوانده ايم / از ما به جز حكايت مهر و فا مپرس
- گفت آن يار كز و گشت سردار بلند / جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد


۶- تضمین :

هرگاه شاعر یا نویسنده ای در سخن خود از شعر یا نوشته ی دیگری بهره بگیرد، آرایه ی تضمین شکل می گیرد و به ترآن است که نام گوینده ی اصلی گفته شود.
نمونه :
چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم / که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
«همه شب دراین امیدم که نسیم صبحگاهی / به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»
که در این نمونه «شهریار» بیتی ازحافظ را تضمین کرده است.
نمونه ی دیگر:
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد
«میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است»
که در ابن جا سعدی بیتی از«فردوسی » را تضمین کرده است.
نمونه ی دیگر:
آوردن متن عربی آیه یا حدیثی را در سخن، «درج» می نامند و اگر مضمون آیه یا حدیثی در سخن آورده شود، آن را «حل» می گویند و «حل و درج » را اقتباس می نامند.


۷ـ اغراق (مبالغه، غلو) :

هنگامی است که شاعر یا نویسنده ای صفتی را در فرد یا پدیده ای برجسته کند که مطابق عرف و عادت جاری پذیرفته نیست و درعالم واقع امکان دست یابی به آن صفت وجود ندارد. مانند:

بگذار تا بگريم چون ابر در بهاران / كز سنگ ناله خيزد وقت وداع ياران
مانند ابر بهار گریستن و گریه ی درد آلودی که حتا سنگ را هم به ناله وا می دارد، بیانی آمیخته به اغراق است
هر شبنمي در اين ره، صد بحر آتشين است / دردا كه اين معما شرح و بيان ندارد
قطره ی ناچیز شبنم را در راه عشق، صد دریای آتشین تصّور کردن بیانی اغراق آمیز است

فردوسی می گوید:
که گفتت برو دست رستم ببند / نبندد مرا دست، چرخ بلند

ز سمّ ستوران درآن پهن دشت / زمین شش شد و آسمان گشت هشت
خروش آمد از باره ی هر دو مرد / تو گفتی بدرّید دشت نبرد
بر آن گونه رفتند هر دو به رزم / تو گفتی که اندر جهان نیست بزم
شود کوه آهن چو دریای آب / اگر بشنود نام افراسیاب
اغراق، مناسب ترین ابزار برای آفریدن صحنه های حماسی است.



۸ـ حسن تعلیل :

هرگاه شاعر یا نویسنده برای واقعیتی نه دلیل علمی و عقلی، بلکه دلیلی تخّیلی و ادیبانه و زیبا ارائه دهد.
نمونه:
از آن مرد دانا دهان دوخته است / که بیند که شمع از زبان سوخته است (سعدی )
در این جا شاعر برای کم حرفی و سکوت مردم دانا علّتی ادبی و غیر واقعی ارائه می کند. (همین زبان است که به جان شمع آتش انداخته است).


۹ـ لفّ و نشر :

لفّ به معنی پیچیدن و نشر به معنی بازکردن و پراکندن است و در اصطلاح ادبی هنگامی است که دو یا چند چیز را نخست بدون توضیح در پی هم آوردند (لفّ) و سپس توضیحات مربوط به هر یک را ذکر کنند (نشر).
نمونه :
- به روز نبرد آن یل ارجمند / به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
برید و درید و شکست و ببست / یلان را سر و سینه و پا و دست (فردوسی )
یعنی در روز نبرد آن یل ارجمند به شمشیر سر یلان را برید و به خنجر سینه شان را درید و به گرز پاهایشان را شکست و به کمند دست هایشان را ببست.

اگر دو یا چند چیز که نخست بدون توضیح آورده می شود و توضیحات آن ها به تربیب در پاره ی دیگر آورده شود «لفّ و نشر» را مرتب نامند و اگر توضیحات به ترتیب نباشد، آن را «لفّ و نشر نامرتب (مشوّش )» می خوانند.
نمونه ی بالا از انواع لفّ و نشر مرتب است.
نمونه ی لفّ و نشر نامرتب :
- افروختن و سوختن و جامه دریدن / پروانه ز من، شمع ز من، گل ز من آموخت (بهار)
پروانه سوختن، شمع افروختن و گل جامه دریدن را از من آموخت .
نمونه ی دیگر:
- چه باید نازش و نالش بر اقبالی و ادباری / که تا برهم زنی دیده نه این بینی، نه آن داری (سنایی )

- اي شاهد افلاكي در مستي و در پاكي / من چشم تو را مانم، تو اشك مرا ماني
یعنی اي شاهد افلاكي من در مستي به چشم تو مي مانم و تو در پاكي به اشك من مي ماني
- در باغ شد از قد و رخ و زلف تو بی تاب / گلبرگ تری، سرو سهی، سنبل سیرآب

١۰ـ ارسال مثل :

هرگاه شاعر یا نویسنده ای در سخن خود از ضرب المثلی بهره بگیرد، آرایه ی ارسال مثل پدید می آید.
نمونه :
هر کسی از ظّن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من (مولوی )
مصراع اول امروزه به عنوان ضرب المثل به کارمی رود.
نمونه های دیگر:
- سرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتد / که در آب، مرده بهترکه در آرزوی آبی (سعدی )
- توسنی کردم ندانستم همی / کز کشیدن تنگ تر گردد کمند (رابعه )

١١ـ تمثیل :

هرگاه برای روشن شدن مطلبی پیچیده، آن را به موضوعی ساده تر تشبیه کنیم و یا برای اثبات موضوعی نمونه ای بیاوریم، آرایه ی تمثیل پدید می آید.
نمونه :
- من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت (حافظ )
- دل من نه مرد آن است که با غمش برآید / مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی (سعدی )
- محرم این هوش جز بیهوش نیست / مرزبان را مشتری چون گوش نیست (مولوی )


١۲ـ اسلوب معادله :

در نوعی از تمثیل، گاهی دو موضوع گفته شده به گونه ای است که می توان آن دو را برابر با یکدیگر دانست. این ارتباط معنایی بر پایه ی تشبیه است و یکی مصداقی برای دیگری است. به چنین شکلی ازتمثیل، اسلوب معادله گفته می شود که در اشعار شاعران سبک هندی بیش تر از هردوره ی دیگری دیده می شود.
نمونه :
- دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست / جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است (صائب )
- آدمی پیر چو شد حرص، جوان می گردد / خواب در وقت سحرگاه، گران می گردد (صائب )
- عشق چون آید، برد هوش، دل فرزانه را / دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را (زیب النسا)
- سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات / غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را (سعدی )
- بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود پسته ی بی مغز چون لب وا کند رسواشود
همان گونه که می بینید هر مصراع از این ابیات یک جمله ی مستقل است و می توان به راحتی جای مصراع ها را عوض کرد.
دود ≈ ابرو بالا نشستن ≈ جای چشم را گرفتن
حرص آدمی ≈ خوا ب پیری ≈ وقت سحرگاه
جوان شدن≈ گران شدن عشق ≈ دزد دانا
هوش دل فرزانه ≈ چراغ خانه از هوش بردن ≈ کشتن چراغ
دل من ≈ مگس غم ≈ عقاب
از پس غم برآمدن≈ افکندن عقاب شعله ≈ چشم

ارسال مثل، تمثیل و اسلوب معادله اغلب یک آرایه به شمار می آید.



١٣ـ ایهام :

یا تورایه به معنی به شک انداختن است و در اصطلاح ادبی، به کاربردن واژه یا ترکیبی در دو معنی نزدیک و دور به ذهن است و هر کدام از آن دو معنی را بتوان از آن برداشت کرد. ایهام، هنری ترین آرایه ی معنوی است و استاد مسلم آن حافظ است.
نمونه :
- غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد / گفتم افسانه ای شیرین و به خوابش کردم (رهی معیری )
که شیرین هم به معنی زیبا و دلنشین و هم نام معشوقه ی فرهاد است.
- گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید / گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
که بر آید هم به معنی طلوع کردن و هم به معنی اگر امکان داشته باشد است.

- خانه زندان است و تنهايي ملال / هر كه چون سعدي گلستانش نيست
گلستان به دو معني باغ و كتاب گلستان سعدي است
نرگس مست نوازشگرِ مردم دارش / خون عاشق به قدح گر بخورد ، نوشش باد (حافظ)
نرگس مست مردم دار یعنی چشمي كه داراي مردمك است و خوش رفتار با مردم.

١۴- ایهام تناسب :

باتوجه به توضیح آرایه ی ایهام، هر واژه در سخن، هنگامی دارای ایهام تناسب است که تنها یکی از معانی آن را بتوان درجمله جای گذاری کرد و معنای دیگر آن اگر چه به دلیل تناسب و قرینه ای که درکلام دارد به ذهن خطور می کند ولی نمی توان آن را در جمله جای گذاری نمود.

حافظ می گوید:

گر در سرت هوای وصال است حافظا / باید که خاک درگه اهل هنر شوی
واژه ی «هوا» در این جا تنها به معنی «آرزو» به کار رفته است، ولی خواننده باخواندن مصراع دوم به دلیل تناسبی که میان «خاک » و هوا (یعنی آسمان ) وجود دارد معنای دومِ «هوا» را نیز که همان «آسمان» باشد به یاد می آورد، لیکن نمی توان این معنی ( یعنی آسمان) را در جمله جای داد.

- آشنایی نه غریب است که دلسوزمن است / چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
واژه ی غریب دارای دو معنی گوناگون است، یکی عجیب و دیگری ناآشنا، ولی تنها معنی عجیب را می توان در جمله جای داد ولی معنای دوم نیز (یعنی ناآشنا) که با آشنا تضاد دارد به ذهن خطور می کند، پس واژه ی غریب ایهام تناسب دارد.

درمصراع دوم همین بیت نیز کلمه خویش دارای دو معنی « خود » یا « قوم و خویش » است ولی تنها معنی «خود» درجمله جای می گیرد ولی به علت تناسب و تضادی که با واژه ی بیگانه دارد، معنای دوم آن (یعنی خویش و خویشاوند) نیز به ذهن می آید، پس واژه ی «خویش» نیز ایهام تناسب دارد.


١۵- حس آمیزی :

آمیختن دو یا چند حس را با یکدیگر حس آمیزی گویند. مانند: « بوی لطیفی به مشام می رسد » که با آن که « بو» به حّس بویایی و لطافت به حس لامسه مربوط است، ولی لطافت به بویایی نسبت داده شده است .
نمونه های دیگر:

ديدي چه گفت، بوي تلخ، قيافه بامزه، برخورد سرد

« مزه پیروزی راچشید ».

« بردوش زمانه لحظه ها سنگین بود ». (سنگین بودن که مربوط به احساس وزن است به لحظه ها نسبت داده شده است .

« جان از سکوت سرد شب دلگیر می شد». (سرد بودن به سکوت شب نسبت داده شده است).

از صدای سخن عشق ندیدم خوش تر / یادگاری که در این گنبد دوّار فتاد

دیدن صدا: آمیخته شدن دوحس بینایی و شنوایی



١۶- تشخّص (شخصیت بخشی) :

هرگاه با نسبت دادن عمل، حالت و یا صفت انسانی به یک پدیده (غیرانسانی ) به آن جلوه ای انسانی ببخشیم، آرایه ی تشخص پدید می آید.
نمونه :

به مغرب سینه مالان قرص خورشید / زمان می گشت پشت کوهساران (بیدل)
از نسبت دادن قید سینه مالان به خورشید آرایه ی تشخص پدیدآمده است .
نمونه ی دیگر:
- آن همه ناز تنّعم که خزان می فرمود / عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

صبح امید که بُد معتکف پرده غیب / گو برون آی که کار شب تار آخر شد (حافظ )
- طعنه بر طوفان مزن، ایراد بر دریا مگیر / بوسه بگرفتن ز ساحل، موج را دیوانه کرد
دیوانگی و بوسه گرفتن به موج نسبت داده شده است.

     ●  کتاب تاریخ بختیاری
تاریخ بختیاری (یا خلاصة الاعصار فی تاریخ البختیار). کتابی درباره تاریخ ایل بختیاری و سکونت‌گاه آنان به فارسی. در 1327 "عبدالحسین خان سپهر" ملقب به لسان السلطنه و ملک المورخین به فرمان "علیقلی بختیاری سردار اسعد" وزیر جنگ و زیرنظر او تحریر کتاب را آغاز کرد.

بخش اعظم این اثر نوشته اوست اما مجموعا چهارده تن در تحریر و تدوین و ترجمه برخی از منابع آن نقش داشته‌اند که در فصول کتاب نام‌شان ذکر شده است. سردار اسعد شخصا در منابع جستجو می‌کرده و پس از بررسی و انتخاب فصول راجع به بختیاری‌ها مطالب را برای تحریر یا ترجمه در اختیار تحریرکنندگان و مترجمان قرار می‌داده است. علاوه بر آن بخش‌هایی را برای سپهر تقریر می‌کرده و او آنها را عینا می‌نوشته و گاهی در پانویس توضیحاتی درباره مطالب نقل شده از منابع می‌افزوده است.

در تألیف "تاریخ بختیاری" افزون بر منابع معتبر از نوشته‌ها و خاطرات خارجیانی که به منطقه بختیاری رفته بوده‌اند با ذکر نام نویسنده و مترجم آنها استفاده شده که همین امر سبب تکرار برخی از مطالب شده است. از جمله این آثار است : "سفرنام لیرد" که نویسنده‌اش در 1258/1840 به منطقه بختیاری رفته و مدتی در آنجا زیسته بوده است. "سفرنامه بارون دو بد" به ترجمه سلطان محمد نائینی جهانگرد روسی که هم زمان با لیرد در میان بختیاری‌ها بوده است و "خاطرات سرتیپ هوتم شیندلر" صاحب منصب انگلیسی ترجمه علیرضابن محمدحسین بن کیخسروبن فتحعلی شاه.

نگارش "تاریخ بختیاری" حدود هفت سال طول کشید زیرا سردار اسعد برای معالجه چشم به اروپا سفر کرد و تألیف کتاب متوقف شد. در 1333 سلطان محمد نائینی به فرمان سردار اسعد کتاب را به پایان رساند.

"تاریخ بختیاری" دربردارنده اطلاعاتی وسیع و بی نظیر درباره تاریخ جغرافیای تاریخی آداب و رسوم باستان شناسی ساختار ایلی مردم و سرزمین بختیاری است. نثر کتاب به طور کلی ساده و روان است اما یکدست نیست، زیرا برگرفته از منابع مختلف و با ترجمه‌های گوناگون است.

بخش اصلی کتاب نخستین بار میان سال‌های 1329 و 1331 در 541 صفحه با تصاویر و نقشه‌ای از منطقه بختیاری در قطع رحلی به طور ناقص چاپ سنگی شد. این چاپ دربردارنده آن بخش از تاریخ بختیاری بود که در 1327 و 1328 تألیف شده بود و سردار اسعد خود آن را دیده و تأیید کرده بود. این نسخه بدون تغییر در 1355/1315ش تجدید چاپ شد. قسمت دوم تاریخ بختیاری که از کوه رنگین تا رود کارون را دربرمی‌گیرد جداگانه به چاپ رسیده است، اما سردار اسعد که پیش از نابینا شدن این نسخه را خوانده بود دستور جمع آوری و سوزاندن آن را داد زیرا این قسمت را خلاف واقع و بی اعتبار می‌دانست. چاپ دیگری از تاریخ بختیاری در دست است که از ترجمه کتاب شش ماه در ایران تألیف "ادوارد استاک" صاحب منصب انگلیسی در حکومت هندوستان شروع می‌شود و وقایع کشته شدن ناصرالدین شاه و محاکمه "میرزا رضا کرمانی" را دربردارد و با یادداشت سردار اسعد درباره کتاب "تاریخ بختیاری" پایان می‌یابد.

"تاریخ بختیاری" مشتمل بر سه بخش مذکور در 1333 چاپ سنگی شد و در 1361ش با مقدمه "جواد صفی نژاد" و با فهرست های گوناگون در تهران چاپ افست گردید. در 1376ش نیز به کوشش "جمشید کیان فر" در تهران منتشر شد.

مهین فهیمی. دانشنامه جهان اسلام

     ●  گفتگو با ظهراب مددی: واژه نامه ی زبان بختیاری
سیما ذوالفقاری
کتاب واژه نامه ی زبان بختیاری، از سودمندترین آثاری است که تاکنون به زبان فارسی در باره ی بختیاری به نگارش درآمده است."سودمندترین"، چرا که در طول یک دهه ای که نگارنده ی این سطور راجع به زبان و فرهنگ بختیاری مطالعه و کار کرده

و تقریباً تمامی منابع موجود را گردآوری و از نظر گذرانده است، هیچ یک از منابع مذکور را به قدر این واژه نامه، کاربردی، جامع و قابل استناد نیافت به طوری که به عنوان مثال مرجع اصلی دو پایان نامه ی فوق لیسانس خود را این اثرقرارداده است..این کتاب حاصل پژوهش سی ساله ی مولف، در قطع وزیری، با 278 صفحه و در سال 1375 توسط انتشارات آیات در اهواز به چاپ رسید. مددی در مقدمه ی مفید و موجز کتاب در باره ی نحوه ی گردآوری واژه ها و انگیزه ها و کم و کاستی های کارش به خوبی توضیح داده است. اما چون متاسفانه کتاب نایاب است و علی رغم تمام امتیازات کتاب چاپ مجدد آن صورت نگرفته و ممکن است دسترسی به آن برای همگان امکان پذیر نباشد، در اینجا به گفتگویی با این پژوهشگر پرداختیم تا ضمن دریافت اطلاعات بیشتر در باره ی واژه نامه ی زبان بختیاری، با ظهراب مددی (که من املای "زُهراب" را برای نام ایشان به دلایل فقه اللغه ای بیشتر می پسندم) و سایر آثار ایشان بیشتر آشنا شویم.

آقای مددی، می دانم که شما خود بختیاری هستید و سالها معلم ادبیات در دبیرستان های مسجد سلیمان بودید و پس از بازنشستگی به اصفهان نقل مکان کردید. لطفاً از خودتان بیشتر بگویید.

نخست باید بگویم که از لطف شما ممنونم و خود را لایق این تعریف نمی دانم .خوشحالم که کتاب من مورد پسند شما واقع شده است.و بعد همان گونه که فرموده اید اصالتاً بختیاری و از طایفه ی عالی محمود دینارونی باب هفت لنگ و تیره ی قیصروند ساکن سوسن ایذه هستم (ناگفته نماند که از هم سوی پدر و هم از سوی مادر رگ چهار لنگی هم دارم) ولی گویا در زمان محمدتقی خان چهار لنگ و بر اثر اتفاقات ناخوشایند آن روزگار پدر بزرگمان همراه خانوارهایی دیگر از این طایفه و تیره های دیگر عالی محمود به مسجدسلیمان کوچ کردند و دیگر از سرزمین اجدادی خود درسوسن ایذه دور افتادیم و مسجدسلیمانی شدیم. پدرم که خود متولد مسجدسلیمان بودند به دلیل اشتغال در شرکت نفت در بخش راه آهن از مسجدسلیمان به شهرستان نفت خیز امیدیه منتقل و باز در راه آهن مشغول می شوند. من در سال1330در آنجا به دنیا آمدم و جالب این جا ست که چون درآن زمان در امیدیه اداره ی ثبت احوال نبود هر ماه از یکی از شهرهای خوزستان مانند ایذه،شادگان و بهبهان مأموران اداره ی ثبت احوال برای صدور شناسنامه های نوزادان به امیدیه می آمدند و از قضا بعد از تولد من نوبت مأموران ایذه بود که بیایند و چنین شد که شناسنامه ای متولد ایذه شدم و به سرزمین آبا و اجدادیم برگشتم. در اواسط دوره ی ابتدایی یعنی سال 1341به دلیل پایان کار پدر با حکم"سال دو ماه" یا همان بازخرید، مانند کسان بسیاری به مسجدسلیمان رفتیم.
سال های باقی مانده ی دبستان را در دبستان مهر آن زمان و دکتر شریعتی کنونی در محله ی چهاربیشه و همه ی دوران دبیرستان را دردبیرستان سینا در گذراندم و در سال1350دیپلم طبیعی گرفتم و بلافاصله همان سال در رشته ی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد پذیرفته شدم و بعد از خدمت سربازی با درجه ی ستوان دومی در تهران ،زاهدان و زابل به استخدام آموزش و پرورش درآمدم و به ایلام رفتم و پس از انقلاب به مسجدسلیمان منتقل شدم و پس از سال ها تدریس در دبیرستان ها و پیش دانشگاهی های مسجدسلیمان در مهر85بازنشسته شدم و در شهریور86 به ناچار به بهارستان اصفهان نقل مکان نمودم و فعلاً مقیم اصفهانم ولی روحم و قلبم همیشه پیش سرزمین های بختیاری به ویژه مسجدسلیمان است.نمی دانید وقتی از جاده های بختیاری مانند جاده ی ناغان یا لردگان یا دلا می آیم و می روم و با مردم آن مسیرها صحبت می کنم چه لذتی می برم. جالب این جاست که در این مسیرها به هرکه برخورد کنیم جایی با هم آشنایی و خویشاوندی دورو نزدیک پیدا می کنیم و به اصطلاح "کس و کار" همدیگریم.

قصه ی واژه نامه ی زبان بختیاری چگونه آغاز شد؟ از مراحل کار و وضعیت فعلی کتاب بگویید: می دانم که گرد آوری و کار بر واژه ها را هرگز متوقف نکردید و می دانم که کتاب را به هزینه ی شخصی چاپ کردید. آیا فروش کتاب هزینه های تولید آن را برگرداند؟

موقعی که پدرم که قبلاً آوردم در راه آهن شرکت نفت در مسجدسلیمان و بعداً در امیدیه ی آغاجاری کار می کرد بازخرید یا به قول شرکت نفتی ها و خوزستانی ها "سال دوماه" شد به مسجدسلیمان برگشتیم و در محله ی "سرمسجد"(حدفاصل چهاربیشه و سرمسجد) که بسیاری از اقوام درآن جا سکونت داشتند سکنا گزیدیم.آن موقع من چهارم دبستان بودم. با بچه های محل که بازی می کردم به دلیل این که تاآن زمان در محیطی تقریباً غیر بختیاری بودم چندان با زبان بختیاری مأنوس نبودم و نمی توانستم بدان صحبت کنم. به همین خاطر بچه های محل فکر می کردند من عمداً بختیاری صحبت نمی کنم و تمسخرم می کردند. به ناچار سعی کردم تا زود این زبان را بیاموزم. تلاش در یادگیری این زبان علاقه ای در من به وجود آورد و شروع کردم به نوشتن هرچه را که یادمی گرفتم. وارد دبیرستان که شدم هم کلاسی هایی داشتم که از روستاهای اطراف به دبیرستان سینا که درآن جا تا دیپلم درس خواندم می آمدند. بهترین فرصت بود که از آن ها هم کسب مطلب کنم . بعداً با مرحوم انجوی شیرازی آشناشدم و مدتی با ایشان همکاری کردم که بعداز مدتی قطع شد چرا که علاقه ی من بیشتر به زبان بود تا چیزهای دیگر؛ اگرچه از آن ها هم غافل نبودم و هنوز هم نیستم . باری در دوره ی دبیرستان هم به گردآوری هرچه که می شنیدم شعر ،متل،ضرب المثل و...پرداختم واز شنیده ها و دیده ها یادداشت برمی داشتم. پس از گرفتن دیپلم طبیعی یا همین تجربی کنونی که خود داستانی دارد که چرا رشته ی ادبی نرفتم، کنکور دادم و دررشته ی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مشهد پذیرفته شدم. درآن جا شانس همراهم شد و با رشته ی زبان شناسی آشناشدم و رشته ی فرعی خود را این درس (شامل 30واحد درسی)انتخاب کردم و نزد دکتر رضا زمردیان استاد زبان شناسی با زبانشناسی وشادروان دکتر رحیم عفیفی استاد زبان ها وادیان باستانی با زبان های باستانی آشنایی پیداکردم که تحولی در پژوهش هایم به وجود آورد که این را مدیون همه ی این بزرگواران و دیگر استادان خودم مانند شادروان دکتر حمید زرین کوب،دکتر گیتی فلاح رستگار که پایان نامه ام را با موضوع "فرهنگ عامه ی ایل بختیاری " با ایشان گذراندم می دانم. باری این آشنایی با زبان شناسی به ویژه گذراندن درسی به نام لهجه شناسی در خدمت دکتر زمردیان و خواندن کتاب های غیردرسی مربوط به زبان شناسی کمک شایانی به من در کارگردآوری واژه ها نمود. بعداز طی خدمت سربازی در تهران و استان سیستان و بلوچستان به استخدام آموزش و پرورش درآمدم و به استان ایلام و شهر ایلام رفتم. درآن جاهم روی تشابه زبان ایلامی و بختیاری مقداری کار کردم .باری بعدازانقلاب به مسجدسلیمان منتقل شدم و باجدیت بیشتری به کار پژوهش پرداختم . من قصد چاپ واژه نامه را نداشتم و می خواستم روز به روز آن را کامل تر کنم اما اتفاقی رخ داد که باعث شد تغییر عقیده دهم. روزی برحسب اتفاق کتاب واژه نامه ی شاعر خوبمان آقای سیدعلی صالحی که تاکنون نه ایشان را دیده ام و نه با ایشان آشنایی دارم –غیراز آثارش- دیدم. خوشحال شدم ولی باخواندن آن ناراحت شدم و آن مقاله ی چاپ شده در کتاب آنزان شماره ی اول را به نام "رونویسی شتابزده " نوشتم. دوستان که این کتاب را دیدند و می دانستند که من هم دراین موضوع کارکرده ام اصرار داشتند که توهم کارت را چاپ کن. من هم پذیرفتم و به دنبال ناشر رفتم. از ناشران بختیاری ناامید شدم. به سراغ تهرانی ها رفتم. برخی پذیرفتند که با هزینه ی خود آن را چاپ کنند ولی شرایطی داشتند که غیرقابل قبول بود. مثلاً یکی از آن که که ناشر معروفی هم هست اصرارداشت که آوانگاری را حذف کنم و حرکت واژه ها را با نشانه های (-َ ،-ِ ، و –ُ)نشان دهم که قبول نکردم. به ناشران اهوازی مراجعه کردم حاضرشدند با هزینه ی خودم به چاپ برسانند که با کمک ارشاد اهواز از بانک تجارت پس از گذر از هفتخوان رستم وام گرفتم و سرانجام کتاب با دردسرهایی چاپ شد.
در مورد برگشت سرمایه پرسیدید. من به هیچ وجه به دنبال برگشت سرمایه ام نبودم ولی اگر ضرر نمی کردم که بهتر بود. کتاب که چاپ شد هیچ کسی پخش آن را قبول نکرد. به مراکزپخش تهران سرزدم قبول نکردند ناچار خودم آن را پخش کردم که خود می دانید نه امکاناتی داشتم و نه آشنایی. به هرحال درشهر های نزدیک خود بردم به کتابفروشی ها دادم و شهرهای دور را با پست یا به وسیله ی آشنایان فرستادم. شاید باور نکنید خیلی ها باوجود گذشت 13سال از آن هنوز ریالی به من نداده اند و برخی هم غیبشان زده است ولی با این حال خدا را شکر، زیان نکردم و سرمایه ام برگشت. من دیگر امیدی به برگشت بقیه ندارم ولی خوشحال خواهم شد اگر کتاب به دست اهلش رسیده باشد. درضمن برخی ازکتابفروشی ها با وجود این که قیمت پشت جلد 860تومان بود آن را به چند برابر قیمت فروختند ولی حاضر نیستند سهم مرا از همان 860تومان بدهند.الان کتاب نایاب است و افراد زیادی به من مراجعه می کنند که شرمنده اشان می شوم. درخواست تجدید چاپ هم از سوی برخی شده است با وجود این که اسپانسر هم برای چاپش اظهار آمادگی کرده است ولی دوست دارم چاپ دوم آن با تغییرات اساسی و واژه های دیگری باشد که درچاپ اول عمداً حذف کرده بودم (درمقدمه دلیل آن را آورده ام) یا طی سال های بعداز چاپ از سال 1375 تا کنون گردآوری کرده ام به چاپ برسد. درحقیقت می خواهم کتاب دیگری به چاپ برسانم تا این که تجدید چاپ کنم. منظور هم این ست که می خواهم افزدونی ها و تغییرات چنان باشد که انگار چاپ اول کتاب است نه چاپ دوم.

از سایر کارهای پژوهشی و تالیفی خود بگویید، چه کارهای پیشین و چه کارهای در دست انجام دارید؟

همان طور که می دانید کار اصلی من " زبان " به ویژه گردآوری واژگان است اما در کنار گردآوری واژه ها، کار دستور نویسی و نه روی نویسی از روی دستورهای فارسی را دنبال می کنم. هم چنین کار " اَعلام بختیاری " را هم زمان با گردآوری واژه ها آغاز کرده ام و هنوز ادامه دارد که خود می دانید با پراکندگی بختیاری ها کار بسیار دشواری است به ویژه که تنها کار می کنم. کار دیگری که سال ها مرا به خود مشغول کرده است الفبای خاص زبان بختیاری است.اتفاقاً چند روز پیش در جلسه ای که در خانه ی شاعر خوب آقای قهرمان محمدی با شرکت افراد زیادی از بختیاری ها تشکیل شده بود به توصیه ی استاد خسروی و خود آقای محمدی که تقریباً درجریان کارم هستند مطالبی درباره ی لزوم داشتن الفبایی خاص زبان خودمان مطرح کردم . برخی موافق و برخی هم موافق نزدیک به مخالف بودند. هرکدام حرفشان را زدند. ولی من در چهره ی تعدادی هم نگرانی دیدم که هم به آن ها حق می دهم نگران باشند و هم به خودم که نگرانِ نداشتن یک شیوه ی نگارش واحد باشم. من کارم را می کنم تا چه شود.
به هرحال برخلاف بیشتر بختیاری ها که به تاریخ نویسی و خاطره نویسی به عنوان تاریخ مشغول اند من روی زبان و فرهنگ قوم خود کار می کنم و کاری به تاریخ ندارم و تاکنون چند مقاله ازجمله "فرهنگ همیاری در بختیاری"، "مهاجرت بختیاری ها یا آواره تراز باد " در مورد پراکندگی بختیاری ها در ایران و دیگر کشورها، طنز در بختیاری یا "بختیاری ها مردمانی شوخ طبع" ، بافت جمعیتی مسجدسلیمان از نظر طایفه ها و...نوشته ام و می بینید که می خواهم شناسنامه ی قوم خود را پیش روی خودی ها و دیگران آن گونه که هستیم باز کنم و قصد بالا بردن و افتخار کردن بی مورد هم نیستم و قصد م از نگارش این مقاله ها نمایش زندگی بختیاری ها ست . در مقاله هایی هم که در ارتباط با شهرم مسجدسلیمان نوشته ام می خواهم هویت فعلی آن را از جنبه های گوناگون بشناسانم.
چندسالی هم هست که کار گردآوری همه ی اشعار بازمانده از پدرانمان را به ویژه گاگریوه ها را شروع کرده ام که تاکنون تعداد زیادی از این بیت ها گردآوری کرده ام. البته از دیگر مواد مانند متل ها،لالایی ها،نظیرها و... غافل نیستم.
از آن جایی که طنز را در محدوده ی فرهنگ قوم خود دوست دارم مطالب طنز گونه ای هم نوشته ام که تاکنون درجایی به چاپ نرسانده ام. می دانید طنز نویسی در بختیاری سخت است به ویژه که برخی دلشان مانند گنجشک کوچک ونازک است و زود می رنجند.

وضعیت پژوهش در مورد زبان ها و فرهنگ های محلی ایران را به طور کلی و بختیاری را به طور اخص، چگونه ارزیابی می کنید؟

بسیار بد.این را باید سربسته بگویم که خودم به خاطر همین پژوهش های بختیاری ام چنان دردسرهایی کشیده ام که نگو و نپرس. روزی از آن ها با مدرک سخن خواهم گفت.
باری من به دلیل علاقه به زبان بختیاری برخود واجب می دانم که همه ی پژوهش های پژوهشگران دیگراقوام به خصوص آن هایی که با ما پیوند قوی دارند مانند کردی، لری و... را تا آن جایی که برایم مقدور باشد دنبال کنم .همه یک درد داریم: عدم حمایت از مراحل پژوهش گرفته تا چاپ و پخش، از هرکه می خواهد باشد هم از مردم قوم خود و هم از ارگانی یا جایی نیست که از ما حمایت کنند .من و امثال من که بیشتر فرهنگی هستیم تنها درآمدمان حقوق ماهیانه است که با این روزگار به خرج روزانه مان هم نمی رسیم چه برسد به این کارها.
از این گذشته می دانید زجری که اهل پژوهشِ زبان می برد اهل تاریخ نمی برد.من و امثال من می بینند که با زبانمان در رسانه هایی چون رادیو و تلویزیون چه کار که نمی کنند.چراغعلی ها اجازه دارند که زبان مارا به لجن بکشند ولی ما نمی توانیم ده دقیقه به این زبان برنامه ی جدی یا طنز واقعی داشته باشیم.
در بختیاری کسی ندیده ام که جدی در زبان پژوهش کرده باشد. متأسفانه برخی هم که جسته گریخته کارهایی کرده اند کارشان علمی نیست و وقتی با انتقاد و راهنمایی درمورد کارشان مواجه می شوند برخورد ناپسندی دارند و فکر می کنند ما حسودیم این طور نیست کاش نه یک تن بلکه هزاران تن داشته باشیم که روی زبان بختیاری کار کنند. به هرحال کسانی هم که کم و بیش کار می کنند یا الفبای پژوهش را نمی دانند یا از برج زبان فارسی به زبان بختیاری می نگرند و فکر نمی کنند که زبان بختیاری هم برای خود ادعاهایی دارد که باید بدان پرداخت.
همین امروز کتاب قطوری به نام "فرهنگ بختیاری " در کتابفروشی دیدم و با شوق خریدم و به خانه رفتم و نهار نخورده آن را گشودم و وقتی چند برگ از آن را خواندم بسیار ناراحت شدم که چرا کسی که چیزی را نمی داند و ازعهده اش برنمی آید دست به کاری بزند که همه نتوانند ازآن استفاده کنند. جالب این جاست که در همین کتاب آمده است که در فارسان انجمنی تشکیل شد از نماینده مجلس و عضوشورای شهر و استاد دانشگاه گرفته تا معلم تا از این کار حمایت کنند و تا آن را به چاپ نرسانند رهایش نکنند.افسوس خوردم ....
من به فرهنگستان زبان ایران که متأسفانه بیشتر در دست سیاستمداران و اهل ادب است تا زبانشناسان، پیشنهاد می دهم تا دیر نشده و این زبان ها آخرین سخنورانشان را از دست نداده اند و به دره ی خاموشی زبان ها نیفتاده اند فکری کنند و اطلس زبانی ایران را با کمک اهل فن همان محل که شم زبانی هم دارند باز می گویم اهل فن همان محل گردآوری کنند و کمتر به فکر ساختن واژه هایی باشند که فعلاً بین مردم رواج هم ندارند.البته این هم کاری است پسندیده ولی پسندیده ترازاین هم هست که می توان انجام داد.
ما تاریخ نویس یا بهتر بگویم شرح حال نویس زیاد داریم و کتاب های زیادی نوشته ایم ولی بیشتر آن ها رونویسی از روی هم یا مشابه یک دیگرند و جالب این جاست که غلط های املایی و چاپی یکسانی دارند. کاش اینان که اکثر زبان
بختیاری را بهتراز من و امثال من می دانند به آن بپردازند.
این را اضافه کنم ما کتاب چندانی به زبان بختیاری نداریم. من اولین کتابی که به زبان بختیاری خواندم "گلبهار" استادعبدالعلی خسروی و بعدازآن کتاب شادروان داراب افسر بختیاری بودند که بیشترین سهم را در کشش من به سوی بختیاری داشتند. بدبختانه بعداز این دو کتاب "سکوت کتابی" حکم فرما بود تا این که باز بعدازانقلاب استاد خسروی با کتاب "فرهنگ بختیاری" اش نهضت کتاب نویسی را در بختیاری ها به وجود آورد که روز به روز شتاب بیشتری می گیرد. البته این شتاب جای بحث زیادی هم دارد. به موقعش از آن سخن خواهیم گفت.
در روزهای نخست "واژه نامه" استقبال چندانی از آن نشد چرا که برخی که بعد خود اعتراف کردند اشتباه کرده اند، انتشار چنین کتابی را بی فایده می دانستند و استدلالشان این بود که: ما زبان بختیاری را می دانیم پس چه لازم است که واژه هایش را گردآوریم.از جمله ی این ها پسر برادر خود م بود که بعداً اقرار به اشتباه بودن نظرش کرد.البته آقای قاسمی صاحب کتابفروشی سروش1در مسجدسلیمان که همیشه به من لطف دارند اعتقاد داشتند که زمان ارزش این کتاب را مشخص می کند که به نظر خودم تقریباً چنین شد .
امروز من از یک چیز نگرانم. بختیاری بسیار گسترده است و لهجه های فراوانی دارد و برای من و امثال من امکان ندارد که همه جا را برای گردآوری واژه ها و نکات زبانی زیرپا نهیم. گاهی باخود می گویم نکند این کتاب باعث شود که ازعلاقه به گردآوری واژه ها درنزد دیگران کاسته شود و چاپ کتاب مرا نقطه ی پایان کار خود بدانند بلکه باید با جدیت بیشتری کار کنند.همان طور که در مقدمه ی کتاب آوردم واژه های زیادی هست که جایشان در کتاب من خالی است و با یاری این عزیزان جایشان در فرهنگ بختیاری نه واژه نامه ی من پرمی می شود. این را هم بگویم بعداز چاپ کتاب خیلی ها پیشم آمدند و یا نامه نوشتند و واژه هایی که گرد کرده بودند به من دادند و حتی بودند کسانی که دوسه واژه می دانستند و دریغ نکردند و مرا شرمنده ی لطف خود کردند. البته اینان کمک به حفظ واژگانی کردند که عمری را با آن ها زندگی کرده اند و می کنند. این را هم اضافه کنم برخی بدون این که پشتوانه ی علمی داشته باشند و اصول اولیه ی پژوهش درباره ی زبان را بدانند با اتکا به همان اطلاعات محلی شان واژگانی گرد کرده اند و فکر می کنند کارشان کامل است و حاضر نیستند این مواد خام را به دیگری بدهند تا روی آن ها اصولی و علمی کار شود.
علاقه به حفظ زبان بختیاری و شناخت آن در سال های اخیر بیشتر شده است. چند روز پیش در محفلی که عزیزانی چون استاد عبدالعلی خسروی و آقای قهرمان محمدی هم تشریف داشتند افرادی را دیدم که گرد آقای خسروی و محمدی اند و با علاقه روی مسایل بختیاری بحث می کنند. سخن به" زبان" کشید که استاد خسروی مراکه چندمتری از ایشان دوربودم صدا زدند و ضمن معرفی من و کارم - که به من لطف دارند- گفت: ایشان روی زبان کار کرده اند. دیدم خیلی ها از کار من بی خبرند و چقدر خوشحال شدم که این علاقه مندان را داریم .خوشبختانه می بینم که روز به روز بر علاقه مندان این زبان اضافه می شود ولی افسوس هنوز رسانه ای نشده است. باید بگویم که من از برخی کتاب ها به ویژه آثار استاد خسروی(قائد بختیاری)استفاده ی زیادی در استخراج واژه نموده ام که همین جا از ایشان تشکر می کنم.
نکته ی دیگری که باید بدان اشاره کنم در بیشتر شهرهای بختیاری نشین مردم به ویژه با غریبه ها یعنی کسانی را که نمی شناسند فارسی حرف می زنند و بچه های خود را راغب به یادگیری این زبان نمی کنند که در مقاله ای به آن اشاره کرده ام. من در تمام طول کاری خود به جز زمانی که در کلاس بودم به زبان بختیاری صحبت می کردم و دیدم که دختران زبان گریز چقدر با رغبت حداقل با من به این زبان صحبت می کنند. ولی دوستانی که متولد و بزرگ شده روستا بودند و کوچ هم می کردند دامن فارسی را رها نمی کردند.
در پایان این بخش می خواهم از دو گروه شاعران و خوانندگان بختیاری سپاسگزاری کنم که با کارهایشان زبان بختیاری را در بین مردم زنده نگه می دارند.

می دانید که یکی از مهم ترین اهداف راه اندازی این بخش از سایت انسان شناسی و فرهنگ، دعوت و تشویق همگان بخصوص پژوهش گرهای جوان و بومی به کار در زمینه های گوناگون قوم و جغرافیای خود است. شما برای این مخاطبان چه پیشنهاد ها و توصیه هایی دارید و آیا هم اکنون افراد و سایت هایی را جهت معرفی به ما در ذهن دارید؟

همان طور که گفتم جوان های زیادی هستند ولی الفبای پژوهش را نمی دانند .اینان نیاز به ارشاد دارند .قوم ما و دیگر قوم ها مانند معادن ارزشمندی هستند که صاحبانش به تنهایی و بدون راهنمایی اساتید فن توانایی استخراج از آن را ندارند واگر خودسرانه و بدون آمادگی علمی به کار بپردازند نتیجه اش این می شود که خود در میان آثار چاپ شده ی بختیاری می بینید.افرادی که کمترین سواد را دارند ولی تاریخ بختیاری که هیچ تاریخ جهان را می نویسند. این کتب پر است از رونویسی از دیگر آثار و جالب تکرار اشتباهات هم. مثلاً در یک کتاب قدیمی به اشتباه نام طایفه ی "پبدنی" را "بدبینی" نوشته اند. نویسنده خارجی بود و عذرش پذیرفتنی ولی من که خود بختیاری ام و روزانه که نه ولی ماهیانه با چند نفر از افراد این طایفه نشست و برخاست دارم چرا متوجه این خطا نباشم و در کتابم تکرارش کنم و به دنبال پیداکردن تلفظ درست آن هم نباشم؟ و یا باز در همین مورد چندین کتاب را می شناسم که نمودار ساختاراجتماعی قوم ما را آورده اند همه یا کپی هم اند یا بسیار متفاوت و عجیب و غریب. مثلاً دریک کتاب هفت لنگ را به پنج باب تقسیم کرده است: دینارانی،دورکی،بابادی، بهداروند و سه دهستانی و چهارلنگ را هم به پنج باب:
ممیوند،کنرثی،محمودصالح،ممزایی و ذلکی(زلکی) و دیگری این گونه آورده است: هفت لنگ:دینارانی،دورکی،بابادی و بهداروند و چهارلنگ: محمدصالح،موگویی،میوند،گندل زو(؟) و زلکی. چرا اینان به خود زحمت نمی دهند که یک بار کاری کنند کارستان و این نمودار را به درستی تکمیل کنند و چاپ نمایند که در غیر این صورت باز هم کتاب چاپ می شود و نمودارهامی کشند و باز همان خطا و خطاها ست که تکرار می شود.
خوشبختانه سایت ها و وبلاگ های زیادی هستند که در باره ی بختیاری می نویسند که برخی از آن هارا می شناسم ولی اجازه می خواهم فرصتی دهید تا آن جایی که می توانم بیشترین را به شما معرفی کنم.

آیا می توانیم قول همکاری با این سایت و بهره مندی از پژوهش ها و سایر آثار و نوشته های شما را همین جا از شما بگیریم؟

خوشحال می شوم که با مطالبم معرف قوم خود باشم .

در پایان اگر نکته ای را ناگفته می دانید، بفرمایید.

من با نظر شما که نوشتار درست "ظهراب" را " "زُهراب" می دانید موافقم. من خود مدام در پی یافتن معنی آن بودم. جالب این جا ست که این نام بیشتر بین بختیاری ها، لرها ، کردها و ارمنی ها رایج است. هرجا می روم معنی آن را از من می پرسند. تا موقعی که در مسجدسلیمان بودم کنجکاو معنی آن نبودم ولی با ورود به دانشگاه پی گیر آن شدم و با گذراندن دروس زبان های اوستایی و پهلوی و فارسی باستان و دیگر دروس زبانشناسی نزد دو استاد ارجمند شادروان رحیم عفیفی که خدایشان بیامرزد و دکتر رضا زمردیان که برای ایشان آرزوی طول عمر دارم کنجکاوشدم و هرچه می پرسیدم به جایی نمی رسیدم.البته همین شکل نادرست نوشتاریش همه را گمراه می کرد اما خودم اعتقادی به عربی بودنش نداشتم. تا یک روز به یک کلمه ی اوستایی برخورد کردم. سراغ پهلوی رفتم دیدم همان واژه ی اوستایی شده "زُهر"، یعنی آب مقدس،آب پاک، نذر. پس آب چیست؟ دیدم که در فارسی گاهی واژهای بیگانه مثلاً واژه ای عربی را که وارد می کنند دچار حشو هم می شود مانند "رمد" که خود یعنی چشم درد، چشم را هم می افزایند و می نویسند "رمد چشم". پس همان "زُهر" کافی بود ولی به پیروی همان قانونی که رمد را کردند رمد چشم، " زهر" را هم کرده اند "زهراب" یا "ظهراب" خودمان.

از اینکه لطف کرده وقت با ارزشتان را در اختیار ما گذاشتید، بسیار سپاسگزارم.به نقل سایت انسان شناسی

     ●  عبده ممد للری
اولین سالگرد در گذشت عبدالمحمد للری
مراسم اولین سالگرد در گذشت عبدالمحمد للری از طرف خانواده آن مرحوم، پنجشنبه هفته جاری در مسجد امام رضا (ع) کوی طالقانی دزفول از برگزار می گردد.
اولین سالگرد درگذشت عبدالمحمد للری پنجشنبه هفته جاری در دزفول برگزار می گردد.

به گزارش آژانس خبری بختیاری (ایبنانیوز) مراسم اولین سالگرد در گذشت عبدالمحمد للری از طرف خانواده آن مرحوم، پنجشنبه هفته جاری در مسجد امام رضا (ع) کوی طالقانی دزفول از برگزار می گردد.

بنا به این گزارش عبدممد للری که ماجرای عشقش به خدابس از معروف ترین فولکولور های بختیاری است در شامگاه 12 فروردین سال جاری در دزفول به دیار باقی شتافت.

گفتنی است، پیکر آن مرحوم بنابر وصیتش در روز جمعه 14 فروردین 1388 در زادگاهش لـَلـَــر کـــُـــتــُــک یکی از روستاهای منتهی الیه شمالی مسجدسلیمان به خاک سپرده شد.


     ●  گيوه،پاي افزار کهن درحال فراموشي است
گيوه،پاي افزار کهن درحال فراموشي است
"گيوه دوزي"، يکي از صنايع قديمي و هنري پر رونق چهارمحال وبختياري به دست فراموشي سپرده شده است.

به گزارش ايرنا،گيوه، ميراث هنرمندان زن و مردي است که آن را هنرمندانه با آميزه اي از هنر ، سليقه و ابتکار در قالب پاي افزاري راحت آفريدند و به لحاظ داشتن خصوصياتي چون خنک، سبک و قابل شستشو بودن مورد اشتقبال قرار گرفت.
اين پاي افزار از ساده ترين مواد تهيه شده و با ساده ترين روشها مراحل ساخت و توليد هرجفت آن حدود 2 روز طول مي کشد و در 4مرحله چرم سازي ،رويه بافي ،تخت کشي و گيوه دوزي توليد مي شود .
گيوه دوزي، از قديم و نديم در "بروجن " مرسوم بوده است و قديمي ترين اساتيد اين حرفه در اين شهرستان مرحوم غلامحسين و غلامعلي شهبازي ومرحوم قنبرعلي رزازي بودند که البته در آن زمان گيوه بافي شغل غالب مردم بود.
در اسناد موجود از ديگر اساتيد گيوه دوزي مي توان به آقايان ناصر وليان،کرمعلي منصوري، الياس شباني،محمدعلي شباني،قربانعلي طاهري،محمد تقي تقي زاده،رمضان رزازي،مقدسي و برادران پورحيدر و بمانعلي رزازي شده است ، البته بعضي ازاين هنرمندان در قيدحياتند و هنوز مشغول به اين حرفه و ديگرحرف هستند.
تا اوايل سال 1332 که هنوز از کارخانه هاي کفش خبري نبود، گيوه رونق خوبي داشت، اما امروزه استقبال مردم از مدلهاي جديد کفشهاي صنعتي بازار گيوه را راکد کرده است و بجز افراد قديمي کمتر کسي گيوه مي پوشد.
مراحل توليد گيوه :
چرم سازي، يکي از ضرورت هاي کار گيوه دوزي است که چرم از پوست گاو تهيه مي شود . اين چرم در چند مرحله در محلول آب و آهک و محلول آب و زاج و نمک گذاشته مي شود و سپس آن را براي جذب چربي آغشته به پي و چربي داغ مي کنند و در معرض آفتاب مي گذارند.
رويه بافي از ديگر مراحل کار است که با نخ پنبه اي 3لا و سوزني بلند و باريک انجام مي گيرد ومعمولا زنان يک جفت رويه را 2 روز مي بافند و رويه بافي يکي از مشاغل اکثر زنان بروجن در قديم الايام بوده است.
تخت کشي، از ديگر مراحل کار گيوه دوزي است و در صنعت گيوه بافي استفاده از 2 نوع تخت لاستيکي و چرمي معمول بود که درسالها اخير تخت چرمي به لحاظ فراموشي اين صنعت و مشکلات فرآوري آن روبه فراموشي سپرده شده است.
گيوه دوزي ، اولين کار در شروع گيوه بافي دوختن کمري،دوري(بانه،چرم) که تسمه اي چرمي است که دورتادور تخت مي باشد به اين صورت که ابتدا با درفش سوراخي در دوري و تخت ايجاد کرده و سپس با نخ و سوزن مي دوزند.
پس از آن يک تکه چرم به شکل مثلث که قبلا بريده شده را براي قسمت پشت پاشنه پا به انتهاي تخت مي دوزند گاهي هم براي زيبايي از چرم هاي رنگي روي آن دوباره دوزي مي کنند.
سرپرست معاونت صنايع دستي سازمان ميراث فرهنگي ،صنايع دستي وگردشگري چهارمحال و بختياري دراين باره در گفت و گو با ايرنا گفت: متاسفانه تخت کشي سنتي گيوه منسوخ شده و استفاده از گيوه هاي تخت پلاستيکي به جاي تخت سنتي مرسوم شده است.
"فيروزه هيبتيان" افزود: رويه بافي گيوه در شهرستان بروجن به صورت محدود انجام مي گيرد که اين کار اغلب به صورت توليدات خانگي و توسط زنان صورت مي گيرد به طور کلي اين صنعت به صورت خيلي محدود رايج است.
هيبتيان افزود:حدود 10 گارگاه گيوه دوزي مشغول فعاليت است و عمدتا صنعت گران اين کارگاه ها بالاي 65 سال سن دارند.
وي با بيان اينکه شهرستان بروجن يک شهر اصيل در زمينه توليد گيوه است ، افزود: متاسفانه به دليل عدم فرهنگ سازي لازم در سنوات گذشته علي رغم ايجاد کارگاه هاي آموزشي هنرجو جذب اين کارگاه هاي آموزشي نشده است، که با پرپايي تمهيداتي درصدد هستيم،صنعت گيوه دوزي را مجددا احيا نماييم.
وي اظهار داشت:با توجه به تجارب قبلي امکان آموزش آکادميک و رسمي وجود ندارد لذا بايدبا تمهيدات لازم از طريق کارگاه هاي فعال به صورت استاد و شاگردي در جهت حفظ اين صنعت اقدام شود.
هيبتيان يادآور شد:در حال حاضر هيچ گونه آموزشگاه اختصاصي گيوه وجود ندارد و تنها بصورت استاد و شاگردي اين صنعت اداره مي شود.
قيمت گيوه معمولي از 150هزارريال تا گيوه تخت چرمي مرغوب دوميليون ريال در نوسان است.
به هرحال ، هنر گيوه دوزي صرفنظر از جنبه اقتصادي آن، يک ميراث فکري و فرهنگي است وحفظ اين ميراث کهن در سايه آموزش آن بيش از پيش مورد توجه علاقمندان به اين حرفه است.671/7362


انتهای خبر / خبرگزاری جمهوری اسلامی (ايرنا) / کد خبر 1116429

     ●  مصاحبه با لور
در ارتباط با روز استان چهارمحال بختیاری
گفتگوی لور با دکتر عباس قنبری عدیوی

در شخصيت‌هاي سياسي مذهبي، كساني همچون سردار اسعد بختياري هم نماد استان مي‌توانند باشند. وي هم شخصيتي مذهبي داشته و هم سياسي، هم خيّر مدرسه‌ساز و هم در بين نيروهاي مشروطه خواه بسيار شناخته شده بلكه از پيشگامان آن است





نظر شما درباره نامگذاري روز استان چهارمحال بختياري به نام عمان ساماني چيست؟



اين نامگذاري مصوبه شوراي فرهنگ عمومي استان است و با حضور استاندار و امام جمعه و ... . با احترام نسبت به اين مصوبه، خوب مي‌بود كه چنين تصميمي با طرح موضوع و مشورت با نخبگان و فرهيختگان و دانشگاهيان و اهل قلم استان همراه مي‌بود. به نظر من عمان ساماني شاعري تك بعدي، و عظمت او در اشعار مذهبي است ولاغير. اما اگر بحث بر سر تعيين روز استان، براي نمونه شركت بزرگان مردم بختياري در نهضت مشروطه مي‌توانست روز استان باشد، يا حتي در عرصه شعر هم شاعراني داريم چون مرحوم حسين پژمان بختياري، هم شاعر بود هم مترجم، هم نويسنده و محقق بود و هم مفسر. با انساني روبروايم با ابعاد مختلف، و در شعر مذهبي نيز براي تك تك ائمه، بخصوص امام علي و امام حسين (سلام الله عليهم) اشعار بسيار نابي دارد. و انحصاري كردن استان به يك شاعر آنهم از منطقه سامان و ترك‌هاي استان كه جمعيت كمي دارند، حال آنكه غالب جمعيت استان بختياري است، جهت‌گيري خاصي دارد كه اعضاي شوراي فرهنگ عمومي بايد پاسخگو باشند، و استحقاق مردم بختياري و گويش بختياري خيلي بيش است از آنكه ناديده گرفته شوند، در چنين نامگذاري بزرگي ناديده گرفته شوند.



اسم چه اشخاصي مي‌توانست همتاي عمان، نامزدي براي روز استان باشد؟



ما هم شخصيت‌هاي سياسي مذهبي داريم، و هم شخصيت‌هاي ادبي، چون داراب افسر بختياري و پژمان بختياري كه از نظر ادبي و شعري نيز قوي‌تر از عمان‌اند.اما در شخصيت‌هاي سياسي مذهبي، كساني همچون سردار اسعد بختياري هم نماد استان مي‌توانند باشند. وي هم شخصيتي مذهبي داشته و هم سياسي، هم خيّر مدرسه‌ساز و هم در بين نيروهاي مشروطه خواه بسيار شناخته شده بلكه از پيشگامان آن است. يا مرحوم حسين خان ايلخاني پدر سردار اسعد، هم شاعر بوده، و هم شخصيت مذهبي‌اي كه نماز شب خويش ترك نمي‌گفته. يا شهيد شيرعلي مردون، فاتح شكست نيروهاي دولتي در جنگ سفيد دشت است، با پشتوانه‌اي مذهبي، كه با قدرت رضاخان مبارزه كرده، و هنگامي كه ايشان را اعدام مي‌كنند، مي‌گويد چشم من را نبنديد، تا قاتلان خويش بشناسم. چنين كساني نماد استان مي‌توانند باشند.



ايده عمان ساماني از كجا برخواست، سوال اين است كه در ميان اين افراد محبوب، چرا نام عمان ساماني كه چندان مطرح نبود، بر اين جايگاه نشست؟



استنادي در ميان است به جمله‌اي از مقام معظم رهبري كه من «عمان ساماني را مي‌شناختم، قبل از آنكه سامان را بشناسم.» ولي اين جهت‌گيري‌ها در خود شوراي فرهنگ عمومي دنبال شده، و بعيد مي‌دانم كه نخبگان و نيروهاي دانشگاهي پشت اين قضيه باشند. در كل اين عجله‌كاري‌ها بدآنجا انجاميد تا كار بيشتر سياسي باشد تا فرهنگي.

هيچ طرح موضوعي در كار نبوده و ناگهان از طريق شوراي فرهنگ عمومي و مطبوعات و صدا و سيماي استان بي مقدمه اعلام شد، لذا هيچ فرصتي نشد تا اهل قلم و نويسندگان اعتراضي كنند.بنا به اعتراض هم كه باشد، گمان مي‌كنند، كه ما خواستار مبارزه با هم استاني‌هاي ترك‌ زبان و مردم سامان، هستيم. در حاليكه اصلا چنين نيست، و لرها و ترك‌ها ساليان دراز در اين استان در جوار هم زندگي كرده‌اند، اما گروهي با رويكردي سياسي چنين كاري كرده‌اند كه نكند اشخاص بختياري بعنوان نماد استان انتخاب شود.


     ●  تاوان خوش بيني ما
در مرگ صدام دوست ودشمن معلوم شد .ليبي يك روزي دركنار ما بود ونفت بي زبان ما را به لطف سياست هاي خارجي به آنجا سرازير مي شد اما امروز ...؟اگردرسياست هايمان تجديدنظر كنيم مشخص خواهد شد كه چند مرده حلاجيم ...

     ●  ابوعلي السينا ؟؟؟
اين ديگه خيلي مسخره است كه عربها به دليل نداشتن مفاخر علمي ادبي چهره دزدي مي كنن و بوعلي و ابو ريحان راعرب مي خوانند .شايد در آينده نوبت الحافظ والسعدي و المولوي و ....شود چون اونا هم گاهگاهي مرحمت فرموده به خاطر شيوخ قطري ؟؟؟؟شعر عربي گفته اند. اين اوج وقاحت است .ببخشيد الوقاحه !!!!!

     ●  با ادبیات ملت ها
یک مثل انگلیسی می گوید :هیچ باغی بدون علف وخار نمی شود

     ●  چند مثل هندی
1-کسی که عیب های تورامی جوید یک پدر است کسی که فضایل تورا می جوید یک حسود است 2-درجدال میان گاوهای نر پای گوساله است که می شکند 3-اگر نوکر بدون مزد است ارباب نباید خشمگین باشد

     ●  قدر را قدر بدانیم
شب قدر که ارزش بسیاری در فرهنگ دینی ما دارد رسید وبدون درنگ سفره ی انعام وخیر خدا گسترده و ما مهمانان خوانده ی این ضیافت بی مانندیم . نام قدر با امام عشق وعرفان پیوند خورده ونام علی از مسجد وتکیه به گوش می رسد .قدررا قدر بدانیم. التماس دعا

     ●  رمضان وروزه
در حکایتهای بختیاری معتقدند که رمضان وروزه دوبرادربودند .رمضان روزه را کتک زد وسه روز به قهر رفت وغذانخورد ازاین رو بچه ها سه روز روزه بگیرند این عامل تمرینی است که در فرهنگ مردم برای تشویق کودکان به برپایی اعمال و امور دینی است

     ●  ای یوسف خوشنام ما !!!
شهید یوسف ازبستگان مابود ودر عین حال دوست !!بعداز این که مرحوم آقای نیکدل عموی او از زندگی عشایری اورا به شهر اندیمشک آورد حسابی گل کرد .یوسف فوتبال خوب بازی میکرد وشوخ طبع هم بود .درسش عالی بود . زمان جنگ بعد از دیپلم ریاضی دانشگاه دریانوردی قبول شد و چابهار درس می خواند . آن روزها من تربیت معلم بودم یوسف نامه برای من می فرستاد در نامه ها مراتب رشد معنوی وخودسازی را مشاهده میکردم . یوسف خیلی از کشورهارا رفته بود از آمریکاتااروپا وآسیا ولی هروقت می آمد از ایران ودین واسلام می گفت حتی یادم هست که دریکی از سفر ها نوار دعای کمیل باخودش برد تا وقتش را با ایمان قویش پرکند نه ... .شهید یوسف قنبری عدیوی سال آخر دانشگاه بدون این که به کسی بگوید از زاهدان !!!عازم جبهه شد و در کربلای 5شربت جاودانگی نوشید .روحش شاد.

     ●  شهید جبار قلاوند
زمانی که اندیمشک زندگی می کردیم باجباردرسپاه آشناشدم .تنهاپسر خانواده ای بود که سالها پدرشان به رحمت حق پیوسته بود .جبارچندخواهرداشت و اخلاق عالی او برادران بسیاری را در سپاه و جنگ و...برایش ساخته بود .من اوقات خودراباهمین بچه ها چون محمدقاسم زاده -عزیزمحمودی-محمدرضافردچیان وقویدل و... میگذراندم .جبارازنظرروحی آدمی جوانمردومتواضع ودرعین حال جدی بود .این روزهاکه خاطره های دوران جنگ را مرور میکنم حسابی دلم برای آنها تنگ میشود .خدا مقامشان را رفیع گرداند وما دربرابر شان شرمنده نکند.

     ●  شاگرد درس نخوانده !!!
اگر دانش آموز بوده ویا معلم هستید این نکته ملموس تر میشود که بگوییم :همیشه دانش آموزی از حضورمعلم واستاد نگران است که 1-درس نخوانده باشد 2-می خواهد بازیگوشی کند 3-معلم را دوست ندارد 4-نمی خواهد دستش پیش استاد رو شود و...اگر ما شاگردان کلاسی باشیم که امام زمان -ص- معلم ما باشد چقدر دوست داریم بیاید ؟؟چقدر محیط کلاس رابرای حضوروی آماده میکنیم ؟یا ما هم درس نخوانده و.....

     ●  الازنگي درافسانه بختياري
درافسانه هاي بختياري موجودي ازتبارديوان وغولهاي آدم خواردرانديشه ي فريب و خوردن دختراني برمي آيد كه ازخانه ومال خود دورشده اند .افسانه تمتي يكي گونه هاي افسانه يا متل هاي تخيلي است كه در آن شخصيتي فريبكارو درنده خو درهيات مهرباني و رافت قصد خام كردن طعمه هاي خود را دارد . او به شكل پيرمردي مهربان درمي آيد و.....الازنگي نماد ظلم و ستم مردمانيست كه در دنيا به ترفند زيركاني چون تمتي گرفتار مي آيند .

     ●  یک بیت شعر =یک کلام درست
صدبار نوشتیم و جوابی نفرستاد//این هم که جوابی نفرستاد <<جوابی>> است

     ●  آقای رییس حمهوری ...
آقای رییس جمهوری !چراپاتو تویه کفش کردی که با بوش مناظره کنی ؟چرا مرتب نامه می نویسی و چواب نمیگیری ؟دست ورداربابا !محمد ننوشت ...شد محمود نوشت ..شد و..اینها جمله هایی است که در لایه های اجتماعی و محافل گروهی مردم می گویند . ولی پشت تمام این حرفهای کوچه وبازاری یک دنیا مطلب نهفته است !به عقیده ی من شان رییس جمهوری اسلامی ایران برتراز بوش و امثالهم است . اگر می خواهید درست وحسابی مذاکره کنید که این همه جروبحث ندارد راه آن راه خوب می دانیم اگر امریکا دشمن ماست و اگرتمام گرفتاریهای ما ازاوست واگرام الفساد جهانست و...نوشتن نامه و مناظره و...دردی را دوا نمیکند . بوش و رایس و مرکل و رامسفلدو...درجبهه ای مقابل مشی انقلاب ایستاده اند .ما به آرمانهای امام ورهبری و شهیدانمان می اندیشیم و خدمت مردم توصیه ی ما هم همین است که براحتی خودمان را دستمایه ی حرفو حدیث داخلی وخارجی نکنیم همان شعارهای انتخاباتی را عملی کنیم که تا چشم باز کنیم انتخاب دهم ازراه رسیده است وشاید فرصتی برای عمل نما

     ●  رییس علی دلواری ودرس اعتماد
شهریور یادآور شجاعت شهید دفاع از نوامیس کشور رییس علی دلواری از لرهای بوشهر است این قهرمان شریف 1294خورشیدی به هنگام جنگ بااستعمارگران از پشت سر ؟؟؟به تیر خودی شهید شد وی با شهادت خود روح دلاوری و ایمان و آزادگی رادر ایرانیان تجدید کرد درتاریخ چقدر مردان بزرگی چون امیرکبیر و قائم مقام فراهانی و ...به دست خودیها کشته وشهید شدند ؟>؟ما از این اوراق تاریخ درس گرفته ایم ؟؟؟

     ●  درمکتب صاحب الزمان (ع)
ان الله معنا فلا فاقه بنا الی غیره والحق معنا فلن یوحشنا من قعد عنا:(خداباماست ونیازمنددیگری نیستیم حق باماست وباکی نیست که کسی ازماروی بگرداند.) منبع:الغیبه /توسی /ص 285

     ●  یک حدیث از امام مهدی
ان خاتم الاوصیاء بی یدفع البلاءمن اهلی وشیعتی (من وصی آخرین ام به وسیله ی من بلاازخانواده وشیعیانم دفع می شود.

     ●  رجایی معلم خوبی بود
خانم رجایی برای ما گفت :روزی ایینه نداشتیم رجایی ازیکی ازدوستانش که اتومبیل تعمیر می کرد یک شیشه بزرگ گرفت وبا کمی تغییر وتعمیر یک آیینه ی قدی درست کرد.(آن آیینه رامادرمنزل شهیدرجایی دیدیم وفهمیدیم که مردان بزرگ درعمل وگفتاریکی هستند -میزکوچک فلزی که امروز درمدارس ماهم کمترهست.کرسی ولحاف قدیمی .دفاترتمرین ریاضی که درس می داد.کتابهایش .لباس های ساده وچندصندوق رخت و...نشان ازساده زیستی این معلم جاوید می داد.عباس قنبری )

     ●  باشهید بی ادعای انقلاب
به اتفاق دوستان وهمراه استاد عزیز ومعلم اخلاق دکتر فانی به خانه شهیدرجایی رفتیم همسرش گفت.دردوران جنگ یکی ازافسران ارتش ازکرمان شاه به خانه ماآمد پس از چندساعت بحث وسخن دوبسته کلوچه کاک آورده بود هرچه اصرارکرد رجایی نگرفت وآنها را قبول نکرد .فردا صبح نگهبانان جلوی خانه گفتند ببخشید مامقداری ازاین کلوچه هاراخوردیم حلال کنید .نه رجایی آن سوغات راگرفت ونه آن افسر آنها رابرد

     ●  عشق چیست؟ ازدکتر شریعتی
عشق زاییده ی تنهایی است وتنهایی نیز زاییده عشق است . تنهایی به معنای این نیست که یک فرد بی کس باشد کس درپیرامونش نباشد .اگر کسی پیوندی کششی .انتظاری ونیاز پیوستگی واتصالی دردرونش نداشته باشد نسبت به هرچیزی .نسبت به هرکسی .اگرمنفردوتک هم باشد تنها نیست برعکس کسی که نیاز چنیمن اتصال وپیوست وخویشاوندی دردرونش حس می کند که ازاوجداافتاده بریده شده وتنها مانده است درانبوه جمعیت نیز تنهاست .چنین روحی که ممکن است درآتش یک عشق زمینی ویا درآتش یک عشق ماورایی بسوزد وبگذارد پرستش را در عالیترین شکلش نوعی از دعایانیایش را بوجود می آورد که بقول کارول :نیایش است که زاییده ی عشق است.مجموعه آثار -نیایش ص 133

     ●  چشمارو چیست ؟
کوزه ای که در آن برای صدقه ودفع بلاپول خرد می ریخته وازبام به زیرمی افکنده اند تاکوزه بشکند ودرمها پراکنده شود ومستحقان آن سکه هارابیابندوخوش دل شوند.
سعدی:
چوچشمارو آن گه خورند ازتوسیر///که ازبام پنجه گزافتی به زیر

())دکتر محجوب -ادبیات عامیانه ی ایران -ج:1 ص

     ●  مناجات
خداوندامرا بینشی عطا فرما تا تو را بشناسم و دانشی تا خود را و صحتی تا از کار لذت ببرم و ثروتی تا محتاج نباشم و نیرویی تا در نبرد زندگی فایق شوم همتی تا کارها را از وقت نگذرانم استقامتی تا کار را به انجام برسانم و صبری تا سختی ها را تحمل کنم توانایی تا میانه رو باشم طبعی که تا با مردم بسازم و بزرگواری تا با دشمنانم مدارا کنم بینایی تا زیبایی های جهان را ببینم عشقی که تو و همه را دوست بدارم و سعادتی تا خدمتگزار دیگران باشم ایمانی تا اوامرت را اطاعت کنم امیدی تا از ترس و اضطراب بر کنار باشم عقلی تا از خود نگویم و معنویتی تا زندگیم معنی داشته باشد.آمین یا رب العالم

     ●  گفته های مدیران
تمام فعالیت هاواقدام های مدیربه تصمیم گیری معتبرودرست اوبستگی دارد.

     ●  سخن امام علی به مالک
هیچکس درروزتن آسایی گرانبارتروبه هنگام بلاناهموارتروبه هنگام اجرای عدالت بی رغبت تر ودروقت خواستن وطلب پافشارترودربرابربخشش ناسپاس تروبه هنگام ردتقاضادیرپذیرترودرسختی های روزگارناشکیباترازخواص نیست

     ●  دعای امام سجاد
پروردگارا من درکلبه ی گدایی خود چیزی دارم که تو درعرش کبریایی خود نداری!من چون تویی دارم وتوچون خودی نداری ! !

     ●  بامعلم شهید
خدایا چنان کن که این پست ها پستمان نکنند!

     ●  ازشهید رجایی
وقتی خانه شهید رجایی رفته بودیم همسر محترمش گفت:رجایی تاآخرعمرش باحقوق معلمی زندگی کرد.حتی وقتی رییس جمهوری بود از آموزش وپرورش برای اونوشتند که شماتنها باید ازیک جاحقوق بگیرید !اوگفت من فقط با حقوق معلمی زندگی خواهم کرد وهیچوقت از ریاست جمهوری پولی دریافت نکرد.(نقل:عباس قنبری)

     ●  تکیه برپست
آنها که اسب داشتند غبارشان نشست//این گردوخاک خران شمانیزبگذرد

     ●  بدنامی حیات
5- بدنامي حــيات دو روزي نبــود بيش آن هم “كليم”با تو بگويم چه سان گذشت يك روز صرف بستن دل شد به اين و آن روز دگر به كنــدن دل ز اين و آن گذشت

     ●  اقوام روزگار
4- اقوام روزگار به اخلاق زنده اند قومي كه گشت فاقد اخلاق مردني است

     ●  منتظران
3- نگاه منتظران عاشقانه مي خواند كه آفتاب شب انتظـــار در راه است
كسي كه با نفس آفتـــابي اش دارد سرشكستن شـبهاي تار در راه ا

     ●  ذوالفقار
* اي صاحب ذوالفقار برخيز// مطلوب دل خمار برخيز
پاييــز زدل بهـــار را برد //اي رايت نوبهار برخــيز




     ●  امام مهدی:
1- امام مهدي (ع) :
فاتَّقوا الله و سلَّموا لنا وَ رُدّوا الْامر الينا فَعَلينَا الْاصدار.
از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را به ما بسپاريد پس برماست كه شما را از سرچشمه سيراب برگردانيم.
بحارالانوار ج 53 ص

       اخبار
       دیدگاه شما
       ایران شناسی
       انتشارات نيوشه
       کاربرگ اطلاعات دانشکاهی
       خواندنی
       راهنما
       زندگی نامه
       بختیاری
       آموزش و پرورش
 
        تاریخ به روز رسانی وبگاه:

              16/6/1389
 
 
 

.استفاده از مطالب اين وبگاه با ذکر منبع مجاز است

 

پست الکترونیکی :odivi46@yahoo.com

آدرس وبلاگ:http://www.odivi.persianblog.ir